بابك مهديزاده

شمال ما؛

 

وقتی گزارش تصویری محمد مساعد از وضعیت دردناک کارگران نیشکر هفت تپه را دیدم بی اختیار یاد کارگران الکتریک رشت افتادم. هر دو از غول های صنعت و اقتصاد ایران بودند اما دولت ها به بهانه خصوصی سازی ، خصولتی شان کردند و کمر به نابودی شان بستند.
برایم تماشای آن گزارش چند دقیقه ای عین عذاب و درد بود. وقتی بغض کارگر هفت تپه ای را دیدم که از خانواده اش و شرم و سفره خالی می گفت یاد کارگران الکتریک و خانواده هایشان افتادم. آن روزها که “ما” مست “اصلاحات” بودیم و دولت اصلاح طلبان یکی از معتبرترین و بزرگ ترین کارخانه های رشت را به عده ای از سیاستمداران و سرمایه گذاران نزدیک به اصلاح طلبان واگذار کرد و ناقوس تعطیلی اش با این کار به صدا درآورد و صدها کارگر و خانواده اش را بی پناه و بی امان به حال خودشان رها کرد. شاید هر خانواده رشتی کسی را از خویشان و دوستانش داشت که یکی از آن صدها کارگر بیکار شده بود که از آن روز به بعد سیاهی به زندگی شان آمد و هیچ گاه رهایشان نکرد. و “ما” چه ساکت بودیم و چه سرمست از سرابی که سیاسیون و وعده دهندگان برایمان ساخته بودند. سیاسیونی که “اصلاح طلب” و “دموکراسی خواه” نامیده بودندشان اما گذر زمان چه تلخ نشان داد که بسیاری شان نه نشانی از اصلاح طلبی دارند و نه دموکراسی خواهی که اگر داشتند مرثیه برای کارگران رشتی در آن سال های بی خبری ، پیشکشان، حداقل در این دوره اینترنت و دنیای مجازی که اشک هفته تپه ای ها ، اشک میلیون ها ایرانی را سرریز کرده و خبرش به دورترین مناطق ایران هم رفته ، صدایشان ، ولو برای فریب و دل خوش کنی، در می آمد.
آن روزها که کارگران الکتریک بیکار شدند همه مان که سر به اصلاحات سپرده بودیم چشممان را بستیم به این حقیقت تلخ و سیاه و خانه مان سوزی که کنارمان ، جلوی روی مان، در مقابل دیدگانمان ، آرام آرام خویشان و نزدیکان و همسایه های ما را که کارگر سربلند الکتریک بودند ، در برگرفت و به تباهی کشاندشان. سکوت کردیم و در ظلمی که بر آنان رفت شریک شدیم. اصلاح طلبان نه آن روزها برای کارگران رشتی کاری کردند نه این روزها که دولت برآمده از رای آنان است کاری می کنند. اصلاح طلبان در تمامی این سال ها بیشترین اعتراضشان به نظارت استصوابی بود. مانعی که قدرت را از آن ها می ستاند. آنقدر که برای نظارت استصوابی فریاد کشیدند و حتی به خاطر ردصلاحیت خودشان (و نه دیگران که بارها رد شده بودند اما خاطر اصلاح طلبان آزرده نشده بود) از مجلس ششم به صورت گروهی استعفا دادند، ندیدم که برای حقوق تضیع شده کارگری، معلمی، دانشجویی ، قومیتی و زنی ، خودشان را به آب و آتش بزنند. حتی تشکل های کارگری وابسته به اصلاح طلبان مانند خانه کارگر و حزب اسلامی کار که حتی در مجلس هم نماینده دارند خیلی شیک و البته وقیحانه سکوت کرده اند. هر دو دوره به خاتمی رای دادم و هرگاه که “تَکرار” به دعوت کرد ، رای به لیستش را تکرار کردم. اما رییس جمهور اصلاح طلب ما که برای هر انتخاباتی فعال می شود و اگر یارانش همراهش نباشند به دماوند می رود برای رای دهی و اگر یارانش هم نظرش باشند شروع می کند به تَکرار کردن ، چرا یک بار برای کارگران الکتریک و هفت تپه و امثالهم پیام ویدیویی نفرستاد برای ثانیه ای همدردی و جلب توجه ایرانیان به یک تراژدی تلخ انسانی؟
کارگران هفت تپه اولین کارگران حقوق نگرفته ایران نیستند، اولین جماعت دردکشیده هم نیستند، متاسفانه آخرینشان هم نخواهند بود. اما “ما” بیاییم آخرین سکوتمان باشد. یقه دولت را بگیریم و حداقل صدای ضجه های کارگران و آدم هایی باشیم که آن روزهای سیاه و تلخ فقر در انتظارشان است. همان روزهایی که آن عزیز خانواده مان را از پا به در آورد . به سهم خودم با دلی پر خون و وجدانی پر درد ، پوزش می خواهم، از تمام کسانی که ضربه خوردند از تعصب سیاسی “ما” که مانع از دیدن حقیقت شد. آری، این بار حقیقت را قربانی سیاست نمی کنیم و صدای ضجه زحمتکشان را ولو در حد ریختن قطره اشکی و اشتراک دردنامه ای به گوش مسوولینی می رسانیم که “کلید” در دستانشان است و اما به درستی نمی چرخانندش.

منبع: گیلان تیتر


کانال تلگرام شمال ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *