دکتر محمود رنجبر

شمال ما؛

 

کتیبه ‌ای بر آسمان مجموعه خاطرات سرتیپ خلبان اکبر صیاد بورانی اهل انزلی است که در۶۴۶ صفحه به نویسندگی میر عمادالدین فیاضی و به همت حوزه هنری گیلان در سال ۱۳۹۶ منتشر شده است. در این کتاب خاطرات یکی از خلبانان نیروی هوایی ارتش که به مدت ده سال (از سوم مهر ماه ۱۳۵۹ تا شهریور ۱۳۶۹) در زندان ‌های عراق به صورت مخفیانه تحت شکنجه ‌های جسمی و روحی قرار داشت، در اختیار علاقه ‌مندان به آثار حوزه تاریخ شفاهی قرار گرفته است.

سرتیپ خلبان اکبر صیاد بورانی متولد ۱۳۲۵ بعد از دریافت دیپلم وارد دانشکده افسری نیروی هوایی شد و پس از طی مراحل نخستین آموزش و آزمون  به مدت سه سال برای ادامه دوره ‌های  تخصصی  هواپیماهای شکاری به آمریکا رفت. وی پس از موفقیت در دوره ‌های مختلف آموزشی به  کشور بازگشت و در پایگاه هوایی شیراز مستقر شد. اکبر، مدتی بعد به عنوان  خلبان جنگنده شکاری اف ۴  و معلم خلبان مأموریت یافت در پایگاه شکاری شهید نوژه همدان مشغول به کار شود.

با آغاز جنگ و حمله جنگنده ‌های عراق به مراکز مختلف ایران در ۳۱ شهریور ۵۹ نیروهای  هوایی ایران تصمیم می ‌گیرد پاسخی کوبنده به دشمن متجاوز بدهد. عملیات کمان ۹۹ طراحی می ‌شود. اکبر صیاد بورانی نیز یکی از خلبانان ۲۰۰  فروند هواپیمایی  بود که در  اول مهرماه۱۳۵۹ پایگاههای هوایی، پالایشگاهها و مراکز جنگی عراق را بمباران کرد. پس از این ماموریت استراتژیک، او به همراه کمک خلبان «علی بصیرت» برای درهم کوبیدن ستون نیرو های پشتیبانی دشمن در خانقین وارد عملیات شدند. پس از بمباران ستون تانکها هواپیمای وی در منطقه سرپل ذهاب مورد اصابت موشک سام شش قرار گرفت و در میانه میدان نبرد رزمندگان و دشمن سقوط کرد. نیروهای بعثی که تا آن زمان در جنوب به پانزده کیلومتری اهواز و در جبهه میانی تا نزدیکی کرمانشاه رسیده بودند، این دو خلبان را  درون خاک تسخیر شده  ایران اسیر می ‌کنند و به بهانه اینکه آنان مردم عراق را بمباران کرده‌اند، به زندان ‌های مخفی استخبارات انتقال می دهند. کتیبه ‌ای بر آسمان روایتی دقیق و سنجیده از ده سال مقاومت و اراده مردی است که ساده زیست و  ماندگار شد. انعکاس شخصیت صیادبورانی در ساخت و پرداخت کتاب بسیار جلوه ‌گر است.

ساده گویی و سرراست نویسی این کتاب چنان جذاب است که خواننده را  شیفته خود می ‌سازد.  تصویرهایی که  صیاد بورانی از لحظه ‌های زندگی خود در دوران کودکی، نوجوانی، جوانی و دوره اسارت ارائه می ‌کند، چنان حسی و توأم با جزئیات دقیق است که خواننده خود را در صحنه‌ و زمان رویداد احساس می ‌کند. او از تحلیل و زیاده ‌گویی و قهرمان سازی خویشتن -که وجه غالب مجموعه خاطرات این روزهای جنگ ایران و عراق است- پرهیز می ‌کند و ساده سخن می ‌گوید:

«موشک اول را که دیدم شاخ به شاخ رفتم به سمتش به سی متری ‌اش که رسیدم ناگهان به سمت چپ مانور کردم، مانورم به قدری شدید بود که در اثر فشار جی؛ بلک اوت شدم (چشمم سیاه شد) و جایی را ندیدم نزدیک زمین بودیم حواسم بود هواپیما را کمی بکشم بالا و ارتفاع بگیرم تا حالم سر جا بیاید و دوباره موقعیتم را پیدا کنم.  وقتی رفتم بالا سرعتم کم شد. از موشک اول فرار کردم ندیدم موشک ‌های دوم و سوم در راه ‌اند (۱۹) .

صیاد بورانی بدون به کار بردن واژگان تصنعی و برساختی رفتار دشمن را نشان می ‌دهد او از اقدامات غیر انسانی نیروهای بعثی در مواجهه با اسیران جنگی با نقل رویداد حرف می ‌زند. خواننده با خوانش رویدادهای صورت گرفته متوجه می ‌شود که آنان به هیچ ‌یک از کنوانسیون ‌های حقوقی پیرامون اسرا پایبند نیستند.  صیاد بورانی تعریف می ‌کند که چگونه خلبانان مفقودالاثر را از امکانات اولیه زندگی محروم می ‌کردند:

«یکی ‌شان ما را روی زمین خواباند و پایش را گذاشت روی بدنمان بقیه هم آمدند و عکس یادگاری گرفتند(۳۱)

… آنکه پشت سرم ایستاده بود از روی صندلی بلندم کرد چند کشیده (سیلی) توی صورتم خواباند و دوباره نشاندم روی صندلی (۱۶۵)

… عراقی ‌ها کشان کشان مرا بردند زیر هشتی، گوشه ‌ای گیر دادند و تا جایی که می‌توانستند زدند طوری که بیهوش شدم (۳۳۶)

میرعمادالدین فیاضی – نویسنده – در یادداشتی از نخستین دیدار خود با این خلبان آزاده در تاریخ ۲۵ مرداد ۹۰  سخن می گوید. معلوم است کتاب پیش از زمان فعلی(۱۳۹۶) آماده نشر بود. اما متأسفانه  کتاب در میان کش و قوس ‌های متعدد اداری تا سال ۹۶ معطل ماند و اکبر صیاد بورانی که مجروحیت و عوارض ناشی از زندگی دشوار اسارت را به همراه داشت در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۳۹۳ به شهادت می ‌رسد و موفق به دیدار کتاب مثال زدنی خاطرات خود نمی ‌شود. بی ‌تردید مجموعه خاطرات این شهید آزاده صرفاً یادآور رنج ‌ها و مصیبت ‌های دوره اسارت او و همراهانش در زندانهای مخفی استخبارات عراق نیست، بلکه سبکی از زندگی و روایتی اثر گذار از انسانی خود ساخته است که لحظه به لحظه آن درس ایستادگی و ساختن و صبوری است. او منش معلمی دارد و بی هیچ تکبر و فضل فروشی آموخته ‌های خود را از خلال روایت در اختیار خواننده قرار می ‌دهد:

«سه نوع هواپیما داشتیم پاپ پایپر و سنا برای آموزش و پرواز با هواپیما انتخاب دست خودمان نبود .. استادی که به کلاس ما آمد متخصص پاپ بود، معمولاً استادها روزهای اول اذیت می ‌کردند. هواپیما را بالا پایین یا این طرف آن طرف می ‌کردند و دل و روده دانشجو را به هم می ‌ریختند(۱۲۸)

نکته ارزشمند دیگر روایت تو در توی فیاضی(نویسنده) از گفت و گو با اکبر صیاد بورانی است خاطره این خلبان از روز و نحوه اسارت است: «سوم مهرماه ۱۳۵۹ اسیر شدم روز چهارم جنگ رسمی بود(۱۴).

در فصل های بعد به تناوب خاطرات او از دوران آموزشی در آمریکا و تحصیل در انزلی به صورت رفت و برگشتی بیان می-شود. مثلاً یک فصل خاطرات اسارت با یک فلش بک در فصل بعد خاطرات جوانی، در انزلی یا دوره آموزشی در آمریکا؛  قلم روان نویسنده کتاب با تداعی ‌های بجا چنان این رفت و برگشت یا فلش بک ‌ها را طبیعی جلوه می ‌دهد که خواننده احساس یکدستی و روایتی خطی را نخواهد داشت. به عنوان مثال در فصل سوم از دوره  اسارت و اصرار یکی از هم بندان برای ساخت یک توپ فوتبال با پارچه ‌های اضافه سخن می ‌گوید:

محمودی به من گفت:«آقا یک توپ برایم درست کن» دیدم ول نمی ‌کند از تکه‌های پارچه یک توپ چهل تکه برایش درست کردم..توپ را که دید عشق کرد ماچم کرد و گفت:«بهترین هدیه را به من دادی»(۳۶۶) این آخرین عبارت فصل ۲۳ بود. با ساخت توپ نویسنده با بهره ‌گیری از تداعی آزاد خواننده را به سال ۱۳۵۲ می ‌برد:

در پایگاه شیراز مدتی که از خدمت ما در اسکادران گذشت تیم فوتبال تشکیل دادند. آن موقع تیم فوتبال ملوان بندر انزلی معروف شده بود… (۳۶۷).

این لایه لایه نویسی باعث جان ‌دار شدن روایت و پویایی آن شده است. و نکته آخر آنکه:

مجموعه خاطرات سرتیپ خلبان اکبر صیاد بورانی حاوی نکات ارزشمندی فراتر از این مقال است. امیدوارم به زودی تحلیلی در خور از این کتاب ارزشمند داشته باشم. اما ذکر یک نکته دیگر را خالی از ذکر نمی ‌بینم.

کتاب یاد شده درسی بزرگ برای افرادی است که می ‌خواهند انسانی خود ساخته باشند. منشوری درخشان و دقیق برای فرماندهان نظامی و انتظامی است و در نهایت هدیه‌ای است که معتقدم تمام جوانانی که وارد مجموعه‌های نظامی و انتظامی  می ‌شوند باید آن را بخوانند تا درس خودسازی، امید به زندگی، صبوری و همدلی،تواضع و نوع دستی را دریابند.

 

دکتر محمود رنجبر – عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان

 


کانال تلگرام شمال ما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *