کیتلین جانستون

شمال ما؛

اکنون سیاره ما در میانه ششمین انقراض دسته جمعی به‌سر می‌برد که نتیجه تخریب محیط زیست به دست انسان است. بیش از نیمی از حیات وحش جهان در مدت ۴۰ سال ناپدید شده‌اند و جمعیت حشرات در جهان نیز به میزان حیرت آور ۹۰ درصد کاهش یافته است.

 من مطالب زیادی درباره آگاهی و روشنگری نوشته ام؛ درباره پتانسیل انسان برای رشد و پا را از الگوهای شرطی شده موجود فراتر گذاشتن، چون اگر فقط درباره سیاست و تبلیغات رسانه ای بنویسم، کاری نکرده ام جز کمک به ایجاد یک احساس خوب در تقابل با تشکیلات، در حالی که انسان در انتظار انقراض خود به سر می برد. نوشته هایم از روی صداقت و صمیمیت نخواهد بود اگر گه گاه به خطراتی که در افق می بینم اشاره نکنم، به چیزی که من آن را تنها راه خروج موجود در چشم انداز می بینم.
ما با چالش های بی سابقه ای مواجه ایم. در حال حاضر سیاره ما در میانه ششمین انقراض دسته جمعی به سر می برد که تمام و کمال نتیجه تخریب محیط زیست به دست انسان است. بیشتر از نیمی از حیات وحش جهان ظرف ۴۰ سال ناپدید شده اند و جمعیت حشرات در سطح جهان به میزان حیرت آور ۹۰ درصد کاهش یافته اند و هر چند هفته گزارش های جدیدی منتشر می شود که تغییرات آب و هوایی ناشی از فعالیت های انسانی با سرعتی بیشتر از آنچه قبلا پیش بینی می شد، درحال پیشروی است. اثرات گرمایشی خود تشدید شونده ای موسوم به «حلقه های بازخوردی» وجود دارد که وقتی برقرار می شود، می تواند فارغ از رفتار انسان ها، بیشتر و بیشتر جو زمین را گرم کند که به این معناست که زنجیره ای از رخدادها  می تواند قطعا ما را به سرعت به طرف هرج و مرجی آب و هوایی سوق دهد و کشاورزی صنعتی را ناممکن کرده و موجب گرسنگی جهانی شود.
اگر بتوانیم از مقابل این گلوله جا خالی دهیم، به گلوله بعدی می رسیم، چرا که به سرعت به سمت تشدید جنگ های سرد جدید بین دو ابرقدرت جهانی پیش رفته ایم که ما را بیشتر و بیشتر با افزایش ابلهانه تنش های اتمی به مخاطره انداخته اند. همچنین به موضوع اختراع به ظاهر اجتناب ناپذیر ابرهوش مصنوعی می رسیم که می تواند  به طرقی کاملا غیرقابل پیش بینی به کار ما خاتمه دهد. اگر بتوانیم ظرف دهه های آینده از مقابل تمام این گلوله ها جا خالی دهیم، همچنان یکراست به سمت یک امپراتوری جهانی آنطور که جرج اورول پیش بینی کرده پیش می رویم که تمام دسترسی ها به اطلاعات و آرا و افکار را با استفاده از تبلیغات و سانسور با کمک هوش مصنوعی، به کنترل خود در می آورد. اگرسرنوشت ما چنین باشد که باقیمانده وجود ما به عنوان یک طبقه مطیع بهداشتی، یکدست شده و تحت تبلیغات قرار گرفته درخدمت نخبگان جامعه ستیز قرار گیرد، این خود نوعی انقراض است که قطعا سرنوشتی شوم تر به شمار می رود.
بنابراین ما اینجا، در بزنگاه بسیار مهمی به سر می بریم. وضعیت فعلی ما را به درستی می توان در قالب پرسشی توصیف کرد که باید به شکلی جمعی از ما به عنوان یک گونه پرسیده شود: آیا می خواهیم الف) به زندگی خود ادامه دهیم و دریابیم که آینده چه چیزی برایمان تدارک دیده یا ب) به همان راهی رویم که دایناسورها رفتند؟
هر گاه که این مسئله را مطرح می کنم، با طرفداران هر دو پاسخ رو به رو می شوم. هر چند که آنها هرگز آن را اینگونه قالب بندی نمی کنند، ولی کسانی که در فهرست شبکه های اجتماعی من ظاهر می شوند، می گویند ساده لوحانه است اگر فکر کنیم که انسان ها برای همیشه از الگوهای ویرانگرشان دست برخواهند داشت. اما خیلی ها نیز هستند که در جبهه پاسخ ب) قرار می گیرند. آنها اصرار دارند که اجتناب کردن از فاجعه زیست محیطی با خط سیری که در آن قرار داریم ناممکن است و ظاهرا طرح آنها این است که سرجایشان بنشینند و در حالی که جهان در آتش می سوزد، با رضایت خاطر خود را از گناه مبرا بدانند. آنها راه انقراض را برمی گزینند و پاداش آنها این است که نسبت به آنچه که اتفاق می افتد اصلا احساس بدی ندارند.
اگر می خواهیم از فاجعه یا آینده ای تیره و تار دوری کنیم و زنده بمانیم، باید کاری کنیم که معجزه اتفاق بیفتد. باید فراتر از روابط فعلی مان با تفکر ارتباط برقرار کنیم. باید بیدار شویم.
درسراسر تاریخ مکتوب و در تمام فرهنگ های جهان، بوده اند افرادی که شهادت داده اند ایجاد یک تغییر به طریقی که با جهان مرتبط باشد ممکن است، که تجربه کردن حیات آنگونه که واقعا هست نه از پشت صافی های گوناگون الگوهای تفکر شرطی ناخودآگاه امکان پذیر است. بعد از چنین تغییری است که اندیشه به همان ابزار سودمندی تبدیل می شود که قرار است در اختیار نویسنده، کارگردان و  ستاره نمایش بودن باشد.
اگر چنین تغییری در یک سطح فردی ممکن باشد، در یک سطح جمعی نیز امکان پذیر است. با عزیمت از روابط ما با تفکر و منیت خود، می توانیم کاری کنیم که تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفتن برایمان ناممکن شود و درنتیجه قادر به تعیین مسیری برای دست زدن به اقدامات لازم شویم که دستکاری کنندگان تاراج سالار برایمان انتخاب نکرده باشند. ما می توانیم چشم به روی الگوهای قدیمی ترس و طمع و نیاز به کنترل که مداوم برای دستکاری ما مورد استفاده قرار می گیرد بگشاییم و به جای آن در هماهنگی با یکدیگر و با محیط زیستمان کار کنیم.
تقریبا می توانم بگویم که این تنها راه باقی مانده ما برای اجتناب از فاجعه است. تمام راه های نجات دیگری که تاکنون آزموده ایم به در بسته خورده اند؛ اقدامات سیاسی  برای پیدا کردن راه حل با وجود دستکاری های تاراج سالارانه به در بسته خورده اند؛ فعالیت های اجتماعی در نتیجه تبلیغات رسانه ها و سانسور شرکتی به در بسته خورده است و انقلاب خشونت آمیز فقط به این می انجامد که همین مشکلات در دستان افرادی متفاوت قرار گیرد. همه چیز به گونه ای ترتیب داده شده که مدام در جهت اجرای دستورکارهای نخبگان حاکم پیش رویم. تنها گزینه پیش روی ما تغییر خودمان است.
نویسنده: کیتلین جانستون (Caitlin Johnstone)  روزنامه نگار و فعال اجتماعی زیست محیطی
منبع: yon.ir/2AxBq

کانال تلگرام شمال ما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *