همیشه پای فقر و مواد مخدر در میان است؛



اواخر خردادماه ۹۶ خبری از یک تجاوز و یک قتل کشور را سخت تکان داد و اذهان بسیاری را پریشان کرد.

شمال ما: آتنا هفت ساله به کام مرگ فرو رفت، پس از آن بنیتا هشت ماهه در ۲۹ تیرماه قربانی دزدان معتاد شد، تبسم ۵ ساله اوایل مردادماه پس از ضرب و شتم جان خود را از دست داد، ابوالفضل ۱۱ ساله پس از جنایتی هولناک و تحمل ۵۰ ضربه چاقو پس از ۱۱ روز در نیمه شهریورماه در بیابان پیدا شد، اهورای ۲٫۵ ساله در نهایت قصاوت قلب ناپدری خود در ۲۲ مهر ماه به قتل رسید، سارینای سمنانی در آستانه خفگی به بیمارستان منتقل شد و چندی پس از او ابوالفضل ۲ ساله با دستان ناپدری به کما رفت و اوایل همین هفته کودک سه ساله گنبدی پس از تحمل مدت ها آزار و اذیت پدر معتادش و پس از تحمل ضرب و شتمی شدید بالاخره از دام آزار رهایی یافت و در بی خبری مردم و مسئولان پر کشید. اسامی دیگری هم هست که ذکر نشدن آنها در این لیست به دلیل اینکه نمی شناسیم‌شان یا زجرشان رسانه ای نشده است پس ممکن است تکذیب شود، عذرخواهیم.

این قربانیان تنها کودکان قربانی شده امسال یا سال های اخیر نیستند، این فرشته‌های کوچک یقیناً بخش کوچکی از جمعیت بزرگ کودکان تحت آزار و گرفتار در بند دام بدسرپرستی هستند که هرچند زندگی پر رنجشان نادیده گرفته شد، اما مرگ پردردشان به برکت فضای مجازی و شبکه های اجتماعی شنیده شد. قطعا با قدری جستجو می توان اسامی بسیاری از کودکانی را یافت که قربانی تعرض، تجاوز و آزار جسمی و جنسی و روحی شده اند و می شوند، نام هایی چون فرشته، ستایش که امروز قطعا یادی از آنها در ذهن جامعه نیست و مسلما به دلایل مختلف و با ادامه شرایط موجود نمی توان پایانی برای این نام ها متصور بود.

هیچگاه در ذهن کشوری چون ایران که فرهنگ غنی ایرانی اسلامی را با خود یدک می کشید تصور چنین فجایعی نمی رفت، اما طی تنها ۶ ماه از سال رخدادهای ناگواری رسانه ای شد که برای دغدغه مندان مسائل اجتماعی به هیچ عنوان فراموش شدنی نیست، چندین کودک بی گناه به کام مرگ فرو رفتند و هیچ صدای رسایی از جامعه و بویژه مسئولان برنخاست.

براساس هر نگاه و روش فکری و شیوه کشورداری و آداب قانونمداری، تعرض، آزار جسمی و تجاوز به کودک مسئله ای کوچک و کم اهمیت نیست، مظلومیت کودک معصوم که قربانی عقده های اجتماعی و جنسی جامعه شده اند، آنها به زجرآورترین شکل ممکن از دست رفتند و دردآورتر اینکه در حال حاضر نیز به اذعان بسیاری از کارشناسان و فعالان اجتماعی و حتی برخی مسئولان، شمار بسیاری از کودکان هم اکنون که شما در حال خواندن این سطور هستید در معرض تعرض و تجاوز یا در حال تحمل این زجر مدام در کوچه پس کوچه های این سرزمین هستند و معلوم نیست تا چند روز دیگر توان تحمل این زجر مدام را داشته باشند.

به تایید روانشناسان، اثرات عمیق این رفتارها با کودکان، اگر زنده بمانند! هیچگاه از بین نخواهد رفت و سایه سنگین آن تا وقتی زنده اند بر زندگی آنان و البته جامعه بی خبر و ناآگاه مستدام خواهد بود، ترس همیشگی، تنفر از جامعه، شک و بدبینی و زبانه کشیدن حس انتقام، تنها جزئی ترین اثرات روانی حاصل از این آزارها بر کودکان است و قطعا آینده مبهم و تاریکی برای کودک و جامعه اطرافش در پی خواهد داشت و حتی در مواردی ممکن است به خودکشی و در شکل فجیع تر آن به دیگرکشی ختم شود.

اما سوال اینجاست که چه کسی پاسخگوی این آینده مبهم برای کودکان آزار دیده است؟

اینروزها به فاصله هر چند هفته یکبار می توان شاهد رسانه ای شدن مرگ یک کودک بر اثر ضرب و شتم و تعرض بود، هر فاجعه این چنینی که رخ می دهد تنها و تنها برای چند روز جامعه را دچار التهاب می کند، شرایط نقد می شود، کمپین به راه می افتد، چهره های مشهور سفیر می شوند، هشتک های مختلف راه اندازی می شود و بعد تمام. این التهاب احساسی ظرف مدتی کوتاه فروکش می کند و نهال نورسی که در بدترین شرایط زیسته و به بدترین شکل “مرده” یا بهتر می توان گفت “کشته شده” به فراموشی سپرده می شود!

کم توجهی مسئولان به این اتفاقات به شکل عجیبی سوال برانگیز است، آیا این افراد جزئی از جامعه محسوب نمی شوند، البته با توجه به اینکه تعداد زیادی از کودکان در معرض آسیب باز هم به گفته مسئولان و فعالان اجتماعی شناسنامه نداشته و زندگی و مرگ آنها در جایی ثبت نمی شود، پس جزو آمارها نیستند و مرگ و زندگی شان می تواند امری بی اهمیت تلقی شود، اما اگر فارغ از دغدغه های اجتماعی از نگاه اقتصادی هم به مسئله بنگریم فرایند وجودی این کودکان هرچند در میان فقیرترین اقشار جامعه به دنیا آمده باشند برای کشور هزینه بر بوده است پس مرگشان نوعی ضرر اقتصادی تلقی می شود. بگذریم که ضررهای اجتماعی زندگی و مرگ آنها ضررهای جبران ناپذیری را به آینده اقتصاد کشور تحمیل خواهد کرد و این همان چیزی است که اینروزها گهگاه به آن پرداخته می شود.

بی توجهی به بهبود وضعیت کودکان در قشر آسیب پذیر و نیازمند جامعه و نجات آنان از این مهلکه با توجه به اینکه بیشترین آمار زاد و ولد در میان این قشر از جامعه! مشاهده می شود، واقعیتی عجیب و سوال برانگیز است. در کشوری که با کاهش جمعیت مواجه است و از طرفی می خواهد مسیر توسعه را طی کند بی توجهی به معضل بزرگ افزایش آزار و اذیت کودکان و پرورش جمعیتی آزار دیده و سرخورده و رشد آنها در لایه هایی از جامعه که به فراموشی سپرده شده اند، با آنچه در قالب سیاست های افزایش جمعیت و توسعه اجتماعی در کشور گفته می شود، متناقض می نماید!

از طرفی قانون ۹ ماده ای حمایت از کودکان و نوجوانان کلیه اشخاص کمتر از ۱۸ سال را مورد حمایت قرار می دهد و براساس آن هر نوع اذیت و آزار کودکان و نوجوانان که منجر به صدمه جسمانی، روانی و اخلاقی شود ممنوع است، همچنین هرگونه خرید، فروش، بهره کشی و به کارگیری کودک به منظور ارتکاب اعمال خلاف مانند قاچاق، ممنوع بوده و مرتکب به شش ماه تا یک سال زندان یا جزای نقدی از ۱۰ تا ۲۰ میلیون ریال محکوم می شود.

به نظر نمی رسد قانون مذکور از قدرت بازدارندگی چندانی در قبال این جنایات انسانی برخوردار باشد، بویژه اینکه افراد مرتکب این جنایات عموما دچار عقده های اجتماعی و جنسی و بیشتر آنها از میان معتادان به انواع مخدرهای سنتی و به ویژه صنعتی و دارای تجربیات متعدد تحمل جریمه و زندان هستند و مسلما ترسی از شش ماه حبس یا پرداخت ۱۰ میلیون ریال جریمه ندارند.

براساس قانون عمومی کشور قتل(کودک یا بالغ) حکم قصاص خواهد داشت، اما آیا قصاص، اعدام یا حبس و جریمه عاملی بازدارنده در مقابل اینگونه جرایم هستند که در خفا و به دور چشم جامعه بوقوع می پیوندند و آیا نباید به فکر چاره ای اساسی بود؟

صدور حکم اعدام برای قاتل ستایش مانع از وقوع جنایات بعدی در قبال کودکان نشد، چرا که قشر عامل این جنایات عموما اهل خواندن خبر و نگران آینده نیستند. به نظر نمی رسد مجازات یا حتی اعدام این افراد جامعه را از جنایات بعدی و جنایاتی که در سایه بی خبری مردم و مسئولان در حال وقوع هستند و البته تبعات آنها، مصون بدارد.

امروز به لطف فضای مجازی و دغدغه مندی بیشتر رسانه در مقایسه با گذشته این فجایع بیشتر رسانه ای و منتشر می شوند، اما انتشار اخبار متعدد در این خصوص نشان می دهد که سالهاست که کار از دست شده و باید هر چه سریعتر در این خصوص تدبیری کرد.

این کشور برای آینده و حیات خود نسلی سالم می خواهد، متاسفانه اغلب کودکانی که مورد آزار جسمی و جنسی قرار گرفته و کشته شده اند از طبقه ضعیف جامعه هستند و در این شرایط نمی توان با اطمینان به آینده ساز بودن آنها امیدوار بود، ضرورت دسترسی این فرشتگان کوچک معصوم به گوشه ای از عدالت اجتماعی بر کسی پوشیده نیست و این مهم زمانی بیشتر شکل درد و رنج به خود می گیرد که در سوی دیگری از جامعه کودکانی با والدین ایرانی در بهترین بیمارستان های کشورهای آمریکایی و اروپایی پا به عالم وجود می گذارند و خانواده های این ژن های خوب حتی حاضر به ثبت شناسنامه آنها در کشور  آبا و اجدادی شان نیستند و در این خصوص کاربرد اصطلاح ” شکاف طبقاتی” شاید تمسخرآمزی به نظر رسیده و آنچنان که باید گویا نباشد.

کارشناسان می گویند کودکان مورد تعرض و آزار جنسی قرار گرفته که از مرگ می رهند زیر سایه ترس، کابوس آزار و بی اعتمادی همیشگی بزرگ خواهند شد و این امر قطعا سلامت روان آنها و جامعه ای که در آن زندگی می کنند را در هاله ای از ابهام قرار خواهد داد.

علت یابی و عارضه یابی وقوع چنین فجایعی در کشور ضرورتی است که باید به آن توجه ویژه کرد. به گفته برخی فعالان حقوق کودک در ایران مشکل وجود قانون برای حمایت از کودکان وجود ندارد و آنچه مشکل واقعی است عدم اجرای قانون و عدم نظارت بر اجرای آن است که این آخری البته در تمامی امور قابل مشاهده است و تبعات آنرا شاهد و ناظریم.

به نظر می رسد مدتهاست که زمان بیرون آوردن سرها از زیر برف فرا رسیده است، قطعا علت یابی و آسیب شناسی دقیق و عمیق آزار کودکان و انجام اقداماتی در راستای رفع علل وقوع این جنایات اگر این معضل را به کل از بین نبرد آنرا کاهش داده یا از افزایش آن جلوگیری خواهد کرد. بویژه اینکه تجربه نشان می دهد که حبس و اعدام و مجازات های انجام شده تاکنون نتوانسته است به اصلاح امور بینجامد و در واقع علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.

همیشه پای فقر و مواد مخدر در میان است

در اکثر موارد وقوع این جنایات مصرف مواد مخدر و ابتلای مجرم به اعتیاد یک پای مهم واقعه است. مدت های مدیدی است که ترکش های اعتیاد یا همان بلای خانمانسوز که وقوع چنین جنایاتی تحت تاثیر آن عمق فاجعه خانمانسوزی آنرا نمایش می دهد، کودکان را قربانی خود کرده و این تنها بخشی از ظلمی است که در سایه اعتیاد بر کودکان اقشار ضعیف و متوسط روا می شود.

و وقتی که فقر نیز به جمع کودک و اعتیاد و زن بی سرپرست یا بد سرپرست افزوده شود آنکه قطعا قربانی خواهد شد، کودک رنجوری است که گاه حتی معتاد به دنیا می آید. آنچه در این میان قابل توجه است بی تاثیر یا کم تاثیر بودن تمامی اقداماتی است که تحت عنوان مبارزه با مواد مخدر، فعالیت های فرهنگی و اجتماعی، مبارزه با آسیب های اجتماعی( که آتش آن چنان بالا گرفته که مقام معظم رهبری شخصا به پیگیری اقدامات کاهنده مربوط به آن وارد شده اند) همه ساله انجام و در عملکردها لیست شده و هزینه های سنگینی را بر کشور تحمیل می کنند، هزینه هایی که دستاورد چندانی نداشته و عملکردهایی که همواره چند جای آنها لنگ می زند.

بی شک افزایش آمار اعتیاد زنان و کاهش سن مصرف مواد مخدر در میان آنان در کنار افزایش آمار طلاق و افزایش قابل توجه زنان بدسرپرست و بی سرپرست که مسئولان در موارد مختلف به آن اذعان کرده اند از مهمترین پایه های بدسرپرست شدن یا در شکل فجیع تر آن رها شدن کودکان در دامان فقر، بدسرپرستی، تعرض و تجاوز است و خارج شدن این فجایع از سایه، خودنمایی چنین جنایاتی در جامعه و تکرار شدن آن که باعث کاهش حساسیت جامعه نسبت به آن می شود، فجایع بزرگتری است که باید توسط مسئولان مربوطه جدی گرفته شود.

تصویب موادی از لایحه حمایت از کودکان که چند سالی در مجلس به فراموشی سپرده شده بود شاید روزنه امیدی برای توجه به این کودکان باشد، هرچند آنچنان که گفته شد و فعالان اجتماعی بارها بر آن تاکید کرده اند مشکل اصلی عدم اجرای قانون یا عدم اجرای درست آنست. با شکل موجود اجرای قوانین نیز نمی توان در مقابل اعتیاد، جانیان جنسی و آزاردهندگان روحی کودکان اقدام محافظتی موثری انجام داد.

رییس انجمن آسیب‌شناسی ایران پیشتر با بیان اینکه با توجه به تجارب چندین ساله در خصوص کودکان بدسرپرست، متاسفانه هیجانات بر این بخش حاکم است، به ایسنا گفته بود: هر از چندگاهی مباحث مربوط به کودکان بدسرپرست مطرح شده و بعد از مدتی این مباحث در کش و قوس طرح، لایحه و بحث و جدل به فراموشی سپرده می‌شوند.

کوروش محمدی عنوان کرد: برای کودکان بدسرپرست به نظر من نیاز به طرح و لایحه و قوانین جدید نداریم و در حقیقت به ساماندهی مناسب امکانات و قوانین موجود نیاز داریم. سازمان بهزیستی مسئول ایجاد شرایط بهینه برای زندگی این افراد است و باید این نقش تقویت شود.

وی ادامه داد: بسیاری از قوانین در بخش حمایت از کودکان بدسرپرست معطل مانده‌اند و اجرا نمی‌شود و در صورت وضع قوانین جدید باز هم این قوانین برای اجرا به بهزیستی ابلاغ می‌شود. بر این اساس جهت اقدامی موثر باید راه را کوتاه کنیم که این اقدام شامل بررسی دقیق امکانات و قوانین موجود و بروزرسانی برخی قوانین است که بر اساس شرایط سه دهه قبل مصوب شده بودند.

گریه بر این کودکان معصوم کافی است، هرچند تنها مشاهده پیکرهای کوچک و نحیف آنان در حالی که آخرین لحظات عمر را بر روی تخت بیمارستان سپری می کنند، دل هر بیننده ای را به درد می آورد بویژه اینکه بدانی این کودک قربانی خشونت و تعرض جسمی و جنسی قرار داشته است، برای این کودکان رنج دیده و بی دفاع و آنان که در آینده نه چندان دور قربانی می شوند یا شده اند و ما نمی دانیم، باید نگران بود، مسئولان مربوطه باید برای نسل آینده این خاک دغدغه مند باشند و وقتی جلسات طولانی و متعدد برگزار می کنند و مصوبات رنگ به رنگ اجرا نشده یا نصفه نیمه اجرا شده را بر روی میز کارشان می بینند یک لحظه به فاجعه ای که در راه است بیندیشند!

آنچه در حال حاضر دیده نمی شود، یک عکس العمل قابل توجه از سوی مسئولان است. حتی آنان که شعار می دهند، هم پس از وقوع اینهمه جنایت نسبت به تن و روح نحیف این هموطنان کوچک در حد سر دادن یک شعار یا قرار دادن یک پیام و کامنت و توئیت اعتراضی در شبکه های اجتماعی شان اقدام نکردند.

قطعا با تن نحیف این فرشته های کودک بر تخت بیمارستان نمی توان سلفی هم گرفت و در شبکه های اجتماعی منتشر کرد، شاید چون می دانیم که در قبال آنها کوتاهی کرده ایم و آنها حتی دیگر آنقدر از سطح هوشیاری برخوردار نیستند که برای کاهش عذاب وجدان یا ابراز تظاهرات روشنفکرانه و اداهای نوعدوستانه هم که شده عروسکی بخری و به کودکی که روی تخت بیمارستان چشمان آماس کرده از مشت و لگد پدر یا ناپدری معتادش از سوزش سوختگی های متعدد ناشی از قرار گرفتن سیگار بر تن نحیفش و درد جانکاه شکسته شدن استخوانهایش پر از اشک است، بدهی و با او سلفی پیروزمندانه ای بگیری و منتشر کنی تا همه بدانند که دغدغه های اجتماعیت چگونه دچار تورم شده و چقدر بزرگواری.

در پی قتل «اهورا» توسط ناپدری‌اش، انجمن حمایت از حقوق کودکان بیانیه‌ای منتشر کرد.

به گزارش ایسنا، در متن این بیانیه آمده است: «مرگ دلخراش اهورای سه‌ساله در گیلان، بار دیگر احساسات عمومی را جریحه‌دار کرد؛ حادثه‌ای که خشونت گسترش‌یافته در جامعه را عریان‌تر از پیش به نمایش درآورد.

اهورا قربانی آسیب‌های اجتماعی فراموش‌شده در جامعه امروز ایران است. او قربانی خشونت فراگیر، عدم آموزش صحیح مسائل جنسی، عدم آگاهی والدین، بی‌توجهی به انحرافات جنسی موجود در جامعه، ناکارآمدی قوانین حمایتی و فقدان بسیاری از تدابیر پیشگیرانه دیگری است که پیش‌تر نیز کودکان را که آسیب پذیرترین افراد جامعه هستند به کام مرگ کشانده بود.

انجمن حمایت از حقوق کودکان ضمن ابراز تاسف از آزار و قتل دلخراش اهورا و نیز انتقاد به برخوردهای مقطعی و واکنش‌های هیجانی، خواهان اقدامات جدی در جهت آسیب‌شناسی این مسئله است. همچنین از مسئولان امر در خواست دارد که با همکاری متخصصان حوزه کودک، روان شناسان و جامعه شناسان برنامه‌ای ساختاریافته جهت افزایش آگاهی عموم و همچنین جلوگیری از تکرار چنین فجایعی تدوین کنند.

تصویب “لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان” توسط مجلس شورای اسلامی می تواند اولین گام جهت حمایت از کودکان در معرض آسیب باشد.

در خاتمه این انجمن آمادگی خود را جهت هرگونه همکاری از جمله حمایت حقوقی و مشاوره روانشناسی در این پرونده اعلام می‌دارد».

آنانکه کشتارها را محکوم می کنند، بدانند با توجه به آمارهای اعلام شده و اعلام نشده، در این جبهه نابرابر هم کشتاری در حال رخ دادن و آوارهای سنگینی در حال فرو ریختن بر پیکر نحیف نسلی است که قرار بود آینده ساز این کشور باشند، آوارهایی که قطعا ریزش حجم قابل توجهی از آنها نه تنها عامل فرهنگی که عامل اقتصادی و در یک کلمه فقر و به تبع آن افزایش خشونت و آسیب های کوچک و بزرگ اجتماعی را در عقبه خود دارند و اگر با همین سرعت فرو بریزند می توانند پایه های اجتماعی کشور را سست که چه عرض کنیم نابود کنند.

قطعا عوامل متعدد دیگری نیز در بروز این فجایع مترتب است که ذکر تمامی آنها در این مقال نمی گنجد اما ضرورت شناسایی و رفع آنها با امروز و فردا کردن ها از بین نمی رود و زمان بیرون آوردن سرها از برف فرا رسیده است.

منبع: ایسنا


کانال تلگرام شمال ما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *