علی رمضانی کینچاه

شمال ما؛

 

داستان سراوانِ زمین و زباله‌های اشرف مخلوقات به پاره‌های حساس و البته غمناک خود نزدیک شده است؛ زباله‌هایی که انسان ساکن شمال ایران خودخواهانه و بی‌پروا تولید کرده و با روشی احمقانه در جنگل بی‌نظیر و باستانی سراوان، ریۀ شهر رشت رها کرده است. کارد بی‌خردی به استخوان رسیده و شیون و ضجه در آسمان شمال ایران پیچیده است که گیلان و گیلانی به عیب خود رها شده و این درد را التیامی نیست. زباله‌ها کوه و شیرابه‌ها رود می‌شوند و در دو شاهرگ حیاتی شهر جاری‌اند و رشت را در منجلاب تعفن فرو می‌برند.

گوش این دولت‌ و آن وزارت به واخواهی، فریاد معترضان و نالۀ دردمندان بدهکار نیست؛ هیچ استانداری فاجعۀ سراوان را نمی‌بیند و مدیران ارشد استان هشدارهای مکرر کارشناسان، رسانه‌ها و فعالان محیط زیست را نمی‌شنوند گویی که از کوران و کرانند؛ شهرداران و مدیران شهری روزها از بحران زباله می‌نالند و شب‌ها کامیون کامیون زباله به سراوان تقدیم می‌کنند؛ مسئولان مدیریت پسماند از فامیلان بی‌سواد و بی‌تجربه‌ انتخاب می‌شوند؛ طرح‌های تفکیک زباله از مبداء شکست می‌خورند و برنامه‌ای برای بهره‌برداری از طلای کثیف وجود ندارد؛ شهروندانِ غافل با بی‌مبالاتی هر روز هزاران تُن زباله تولید می‌کنند؛ دادستانی نیست که داد زمین مظلوم از دولت‌ها، استانداران، مدیران، شهرداران و شهروندان بستاند.

با هم جوریم! و در پایان این داستان خیلی شیک در نادانی و جهالت خود دفن می‌شویم؛ ما خائن‌ایم… خائن به امانت؛ زمین، وطن، جان و فرزند. خائنان مستحق مرگ‌اند!

 

 

* مدیرمسئول


کانال تلگرام شمال ما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *