گفتگو با بابک مهدیزاده؛



شمال ما: «بابک مهدیزاده» خبرنگاری را از سال ۷۹ با هفته نامه گام شروع کرد و سپس به روزنامه گیلان امروز پیوست. وی تاکنون در رسانه های بسیاری همچون شرق، هم میهن، اعتماد، شهروند و… کار کرده و اینک سردبیر مجله اینترنتی ناجه است. وی زمانی عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت بود اما خودش خاطره خوبی از فعالیت سیاسی ندارد و می گوید دیگر تمایلی برای بازگشت به فعالیت های سیاسی ندارد. با این حال تحلیل های سیاسی اش را همچنان در رسانه های کشوری و استانی می خوانیم. با این روزنامه نگار درباره وضعیت سیاسی فعلی اصلاح طلبان گیلان و آرایش نیروهای سیاسی در شورای پنجم رشت گفت و گو کردیم.

اصلاح طلبان شکست سختی در انتخابات هیات رییسه شوراها در رشت خوردند. آن هم در حالی که در اکثر شهرهای بزرگ ایران اکثریت شورا را داشتند و شهرداران صاحب نامی را هم انتخاب کردند. به عنوان یک اصلاح طلب چه احساسی دارید؟

شمال ما: اصلاح طلبان در رشت روزی شکست خوردند که لیست امید را به ضعیف ترین شکل ممکن بستند. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که همان آقایانی که ماه ها دعوا داشتند بر سر انتخاب کاندیداهای نهایی لیست ، پشت سر کاندیداهای خود نایستاند. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که همه رفتند در ساختمان مرکزی ستاد آقای روحانی و به امید پست های مدیریتی ، حکم انتخاباتی گرفتند و پشت میز نشستند و به فکر لیست امید نبودند. هیچ وقت یادم نمی رود وقتی در آن ایام انواع اقسام پست های انتخاباتی برای ستاد آقای روحانی به من پیشنهاد شد و با این تحلیل که انتخابات شوراها خیلی مهم تر از ریاست جمهوری است ، قبول نکردم و ترجیح دادم یک تنه با کمک دو سه تا از دوستان جوان برای لیست تیکه پاره امید رشت کار کنم بزرگان اصلاح طلب تعجب می کردند از این تحلیل من. آن روزها به دوستان گفتم اصلاح طلبان برنده انتخابات ریاست جمهوری هستند اما شانسشان در انتخابات شوراها در رشت کم است و اگر ببازند دچار مشکل می شوند. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که یکی از نامدارترین چهره های اصلاح طلب استان را رییس ستاد لیست امید در رشت کردند اما آن دوست بزرگوار در هیچ جلسه ای برای اتخاذ تصمیمات مهم انتخاباتی شرکت نکرد به خاطر اینکه سخت گرفتار ستاد مرکزی آقای روحانی بود. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که هیچ اصلاح طلبی سعی نکرد حتی یک ستاد به لیست واحد اصلاح طلبان بدهد و بدون داشتن حتی یک اتاق دو هفته تمام در پارک و کافه و رستوران جلسه گذاشتیم و استراتژی انتخاباتی تدوین کردیم. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که بعضی از اعضای لیست امید میلیون ها تومان برای تبلیغات شخصی خودشان خرج کردند اما وقتی نوبت به ده ها خبرنگار و طراح و جوانی که از دل و جان برای تبلیغات لیست امید مایه گذاشتند ، رسید، حاضر نشدند از یک رقم پیش پا افتاده خنده دار بیشتر پرداخت کنند. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که وقتی پیشنهاد دادیم از پتانسیل ستادهای آقای روحانی برای تبلیغ لیست امید استفاده کنیم روسای ستاد که از اصلاح طلبان سرشناس این شهر بودند حاضر به این کار نشدند و هیچ امکاناتی در اختیار ما قرار ندادند. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که در اولین شب بسته شدن لیست تمام بزرگان اصلاح طلب جمع شدند که جلوی دعوای دوستان را بگیرند که می گفتند چه کسی کجای لیست امید قرار بگیرد و لیست جوری طراحی شود که عکس ها دایره ای دور هم قرار بگیرند که بالا پایین نداشته باشد و به تریج قبای بعضی از آقایان برنخورد. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که بعضی از اعضای لیست به ستادهایشان دستور دادند که تک رای بدهند. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که در اولین روز تبلیغات وقتی برایشان شش جلسه سخنرانی دسته جمعی گذاشتیم اکثریتشان سراغ برنامه های انفرادی خودشان رفتند و تمایل نداشتند که مبادا برای هم لیستی خود تبلیغ کنند و اینگونه شد که حتی یک همایش سخنرانی جمعی نداشتند.اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که هر کدام از افراد ذی نفوذ معترض به لیست از نماینده رشت گرفته تا نماینده رشتی تهران به جای اینکه به مانند تهران به لیست پرانتقادش کمک کنند لیست های موازی ارایه دادند. اصلاح طلبان روزی شکست خوردند که بغض کننان در آخرین جلسه بزرگان اصلاح طلب از سال ها تعلل و خودخواهی و پست طلبی شان فریاد می کشیدم و هشدار می دادم از فردای روز انتخابات.

شمال ما: یعنی شما معتقدید که همین لیست پر انتقاد امید در رشت شانس پیروزی را داشت؟

بله داشت. مدعای من لیست امید در تهران است. آدم های قدری مانند صوفی و مومنی و خیلی های دیگر وارد لیست نشدند و انصراف دادند و هیچ احدی هم لیست موازی ارایه نداد. به عقل جمعی ولو پراشتباه احترام گذاشتند. اما در رشت دعواها شدت گرفت. لیست امید رشت برای داشتن اکثریت در شورا تنها  ۲هزار رای کم داشت. توجه کنید: ۲هزار رای. با کمی همکاری الان حداقل ۸ نفر از ۱۱ نفر شورا از لیست امید بودند. همین لیست تکه پاره شده کف رای ۹هزارتایی داشت. من به مردم رشت افتخار می کنم که باوجود این لیست نامطلوب و این همه اختلاف و عدم وجود تبلیغات مناسب چنین رایی به اعضای لیست دادند.

شمال ما: آیا سه عضو راه یافته لیست امید بعلاوه شکریه که در زمره اصلاح طلبان محسوب می شود نمی توانستند در انتخابات هیات رییسه نقش بهتری بازی کنند و وارد هیات رییسه شوند؟

حقیقت آن است که اصلاح طلبان تنها در صورتی می توانستند در شورا دست بالا را داشته باشند و برنامه های اصلاح طلبی را برای ساماندهی شهر رشت پیگیری کنند که دارای یک فراکسیون قوی باشند. قبل از انتخابات هیات رییسه بنده پیشنهاد تشکیل فراکسیون اصلاح طلبان و اصولگرایان را دادم. بعد از من دوستانی در پاسخ به دعوت من مقالاتی نوشتند و از این نظریه حمایت کردند. حتی بیانیه ای توسط ۱۵۹ فعال مدنی رشت منتشر شد که از اعضای شورای شهر می خواست برای شفاف بودن و پرهیز از لابی گری ، فراکسیون های هویتمند تشکیل دهند. وقتی صحبت از فراکسیون هویتمند می کنیم یعنی فراکسیون سیاسی. چون این احزاب هستند که شناسنامه دارند ، تاریخچه دارند ، تفکر دارند ، برنامه دارند و اعضایش نمی توانند برخلاف عقبه اجتماعی شان در شورا تصمیم گیری کنند و محافل شبانه لابی گری برگزار کنند. در صورت داشتن فراکسیون های مشخص ، خیلی از تصمیمات از قبل روشن و شفاف بود و برنامه های مدونی برای توسعه رشت تبیین می شد. پیش بینی ما این بود که آقایان رضا رسولی به خاطر عضویتش در حزب کارگزاران و حامد عبداللهی به خاطر ارتباط خوبش از دیرباز با اصلاح طلبان عضو این فراکسیون می شوند. مخصوصا آقای رسولی که به خاطر قرار نگرفتن در لیست امید خیلی گله مند بودند و در لیست موازی اصلاح طلبان که توسط آقای جعفرزاده بسته شده بود همراه آقای عبداللهی قرار گرفتند. خب وقتی که اسم کسی در لیست ولو جعلی حامیان دولت بیاید انتظار همه این است که آن ها همانند آقای شکریه به مشی اصلاح طلبی وفادار بمانند. اما دیدیم که در انتخابات هیات رییسه اینگونه نشد و آقایان رسولی و عبداللهی برخلاف آقای شکریه حاضر نشدند با همفکران خودشان ولو اگر گلایه ای هم داشتند بنشینند و ترجیح دادند به جناح مقابل بپیوندند. در این شرایط اصلاح طلبان با چهار عضو نمی توانند کار خاصی از پیش ببرند. البته باید نشست و تحلیل کرد چرا نزدیکان به اصلاح طلبان حاضر به همکاری با آن ها نشدند. در عین حال مطمئنا اصولگرایان هم همین وضعیت اصلاح طلبان را دارند. تعداد افرادی که حاضر نیستند خود را اصلاح طلب و اصولگرا بنامند و در عین حال با هر دو جناح رابطه خوبی داشته باشند کم نیستند. فقط محدود به رسولی و عبداللهی نمی شوند. به هرحال در این شهر خیلی ها پرهیز دارند از انگ سیاسی خوردن. نمی شود به آن ها عیب گرفت ، این از تبعات توسعه نیافتگی و خطرات سیاسی بودن در کشورهای در حال توسعه است.

شمال ما: یعنی شما پیش بینی می کنید شهردار هم همسو با اصلاح طلبان نباشد؟

صد در صد اینگونه است. مطمئنا برای ما اصلاح طلبان خیلی ناراحت کننده است که در عصر اعتدال و اصلاحات وقتی تهران شهرداری مانند نجفی دارد یا اصفهان و شهرهای دیگر از شهرداران شناخته شده اصلاح طلب بهره می برند ، شهردار ما اصلاح طلب نباشد. ناراحت کننده است در این دوره با فانوس دنبال شهردار خوب بگردیم. اما اصلاح طلبان می توانند جلوی اتفاق بد را بگیرند. یعنی جلوی روی کار آمدن شهرداران بی تجربه با سابقه کم مدیریتی را بگیرند. اصلاح طلبان باید با بخشی از شورا بر سر انتخاب یک شهردار بهتر از میان گزینه های موجود ، ائتلاف کنند. شاید هیچ کدام از گزینه ها مطلوب اصلاح طلبان نباشند اما اصلاح طلبان نباید تن به ضعیف ترین شهردار بدهند. پس باید موتلف مقطعی خود را پیدا کنند. به هرحال اصلاح طلبان شورا به نظرم از منظری قوی ترین فراکسیون هم هستند. چون اگر تا به آخر به همین شکل باهم متحد باشند اگر شهرداری مطابق با نظر و موافقت این ها شهردار رشت شود قطعا چهار سال شهردار رشت خواهد بود چون برای استیضاح شهردار به ۸ رای نیاز است مگر اینکه خود اصلاح طلبان از شهردار ناامید شوند یا دریابند که می توانند گزینه بهتری از شهردار امروز را معرفی کنند و برایش رای جمع کنند.

شمال ما: شما فکر می کنید شهردار غیراصلاح طلب نمی تواند کمکی به شهر رشت بکند؟

بحث من اصلاح طلبی یا اصولگرایی نیست. در بین اصولگرایان هم مدیران قوی ای حضور دارند. بحث من این است که شهرداری که از دل لابی آدم های مختلف با هویت های مختلف و لابی های شبانه درآید ، شهردار مفیدی نخواهد بود. این شهردار یا باید تن دهد به خواسته های غیرمشروع بعضی از اعضا که در اینصورت شهر ضررش را می بیند یا اگر درمقابل این خواسته ها مقاومت کند باید شاهد سنگ اندازی همان اعضایی باشد که به او رای دادند و بعد از چند ماه طرح استیضاحش را امضا می کنند. مدلش را در شورای قبلی خیلی دیدیم. ۸ نفر شهرداری را انتخاب می کردند بعد از چند ماه به خاطر اختلافات و براورده نشدن اهداف شخصی شان ۳ نفر از آن شهردار طرح استیضاحش را امضا می کردند. بعد شهردار مجبور می شد از میان مخالفان قبلی اش افرادی را به انواع مختلف طرفدار خودش کند تا به طرح استیضاحش رای ندهند. بازی دل آزار و نامطلوبی شده بود.

شمال ما: اگر همین شورا یک شهردار اصولگرا انتخاب کند شما معترض نخواهید بود؟

نگاه کنید دموکراسی بازی قدرت است. هرکسی اکثریت دارد اقلیت باید به نظرش احترام بگذارد و اکثریت هم باید منافع اقلیت را زیرپا نگذارد. من آرزو دارم کسی شهردار رشت شود که شهر را به توسعه برساند. اصلاح طلب یا اصولگرایش برایم زیاد تفاوت ندارد. البته طبیعی است دوست داشته باشم از همفکران من کسی شهردار شود. اما مگر ثابت قدم اصلاح طلب بود که حامی اش بودیم؟ تا زمانیکه اشتباهاتش فاحش نشد همچنان از او حمایت کردیم. من در یادداشتم پیشنهاد دادم که اصولگرایان و اصلاح طلبان فراکسیون خودشان را داشته باشند. اگر اصولگرایان افراد بیشتری داشته باشند خب فراکسیون اکثریت را دارند و شهردار خود را انتخاب می کنند. اما الان وضع اینگونه نیست. ما آدم هایی را در شورا داریم که عارشان می آید بگویند اصولگرا هستیم. همچنین از به کار بردن واژه اصلاح طلب هم پرهیز می کنند به دلایل مختلف. اسمشان را شاید بگذارند مستقل. می خواهند از پایگاه رای هر دو طرف شاید استفاده کنند اما اینکه نمی شود. شما هر کاری بکنی به نام مستقل. پس چه کسی و چه زمانی باید یقه ات را بگیرد و به خاطر عملکردت در شورا بازخواستت کند. اینطوری از خودت سلب مسئولیت می کنی. وقتی فراکسیون ۷نفره در شورای کنونی شکل گرفته آیا همه از یک جریان فکری هستند؟ اگر باشند که تکلیفت با آن ها مشخص است. می گویند می رویم دنبال یک شهردار مشخص. تکلیف مردم هم با آن ها مشخص است. عملکردشان بد بود به پای یک جناح ریشه دار می افتد. این طرف هم ۴ تا اصلاح طلب داریم. ۳ نفر از آن ۷ نفرهم هستند که می گویند به هیچ جناحی وابسته نیستند.۳ نفر از ۴نفر باقیمانده خود را اصولگرا می خوانند و ۱ نفر دیگر اگرچه با اصولگرایان نشست و برخاست دارد اما رابطه خیلی خوبی هم با اصلاح طلبان دارد. دقت کنید روابط خوب داشتن بین دو جناح بسیار عالی است و همکاری کردن باهمدیگر خیلی خیلی خوب است. عرضم این است که اعضای شورا نباید غیرقابل پیش بینی باشند. شهرداری که از دل این شورا دربیاید شهرداری است که باید دلش بلرزد. چرا؟ چون ائتلاف ها شکننده است. مشکل این شهر ، شهردار قوی نیست. مشکل این شهر رفتارهای غیرقابل پیش بینی اعضای شورا است. نه فقط آن ۵ نفر مستقل که باور بفرمایید شما رفتار آن ۸ عضو اصلاح طلب و اصولگرا را هم به سختی می توانید پیش بینی کنید. فعلا که ۴ اصلاح طلب حاضر به معامله با طرف مقابل نشدند یا شاید اصلا به بازی گرفته نشدند. فعلا که باهم متحد هستند تا ببینیم در آینده چه می شود. اما واقعا آیا می توان به اتحاد مابین جمع اصلاح طلبان و جمع ۴ نفره اصولگرایان شورا و اتحادهای مقطعی این دو طیف با سه نفر به اصطلاح مستقل شورا امیدوار بود؟ هرگاه ائتلاف ها ریشه دار شدند آن وقت می توانید شهرداری انتخاب کنید که عمر مدیریتی اش با ثبات باشد. چون باید به افکار عمومی پاسخ دهد نه به خواسته های فردی شورانشینان.

شمال ما: آیا اصلاح طلب و اصولگرا می تواند در شورا با همدیگر مشارکت داشته باشند؟

چرا نمی شود. بستگی دارد به چه سطحی از توسعه یافتگی رسیده باشند. در کشورهای توسعه یافته دو حزب رقیب شاید در ایام انتخابات بدترین توهین ها را بهم بکنند اما فردای انتخابات دو بال پرواز می شوند برای ترقی کشورشان. با تمام اختلاف نظری که دارند. تنها شرطش این است که معتقد به توسعه باشند و شروط توسعه یافتگی از قبیل حزب گرایی ، رسانه های آزاد و تحمل نظر مخالف و ترجیح منافع ملی بر منافع فردی و محفلی را قبول کنند. اما در شهر ما وضع اینگونه است. به اصولگرا و اصلاح طلبش کار ندارم. پیش بینی من این است که بسیاری از اصلاح طلبان از همین مصاحبه من آزرده خاطر شوند. چقدر استاندار و مدیران استان نسبت به انتقادات پاسخگو هستند و تحمل شنیدنش را دارند. دارم سوال می پرسم. چون سال هاست به صورت جدی کار رسانه ای در این استان انجام نمی دهم و درگیر کارهای اقتصادی هستم و نمی دانم واکنش مدیران این دولت نسبت به منتقدینشان چیست. یا چقدر این ۱۱ عضو شورا مقید به کار جمعی هستند. چقدر به احزاب سیاسی خود وابسته هستند. چقدر حاضرند از منافع خودشان بگذرند و به منافع شهر برسند. چقدر حاضرند به جای لابی کردن و امتیاز دادن و امتیاز گرفتن بیایند و در قالب یک فراکسیون قابل پیش بینی شوند. هر وقت پاسخ به این سوالات مثبت بود، یعنی اینکه مدیران ما انتقادپذیر ، جامعه مدنی ما مطالبه گر و نمایندگان مردم در نهادهای تصمیم گیر قابل پیش بینی و شفاف بودند آن وقت بله اصلاح طلب و اصولگرا می توانند به خاطر منافع شهر با همدیگر همکاری مثبتی داشته باشند وگرنه حتی ۴ عضو اصلاح طلب هم نمی توانند یک جا بنشینند و یک تصمیم واحد بگیرند بدون اینکه به اختلاف نرسند.

شمال ما: شما از لیست های موازی نام بردید. واقعا این لیست ها تاثیر زیادی در شکست لیست امید داشتند؟

بله داشتند. تا حدودی. زمانی که بین ثابت قدم و حسنی مشاجره لفظی و نوشتاری بر سر ماجرای برف پارسال پیش آمد یادداشتی نوشتم که این دو طیف پایگاه رایشان یکی است و باید در انتخابات همپوشانی داشته باشند. آن موقع آقای ثابت قدم از رییسی حمایت نکرده بود که کل رابطه اش با اصلاح طلبان بهم بخورد. سعی داشتیم که لیست این دو طیف همپوشانی داشته باشند تا آرای اجتماعی اصلاح طلبان پراکنده نشود. از ثابت قدم بگذریم آقای جعفرزاده عزیز که نماینده شجاع ما هستند هم به خاطر قرار نگرفتن دو چهره مورد حمایتش در لیست اقدام به انتشار لیستی تحت عنوان امید رشت (اگر اشتباه نکنم) کردند اما از آن لیست آن دو کاندیدای نزدیک به آقای جعفرزاده رای نیاوردند و آقایان رسولی و عبداللهی و شکریه رای آورند. حالا آقای جعفرزاده بیاید از دوست عزیزمان رسولی و حامد عبداللهی پاسخ بطلبد که چرا در انتخابات هیات ریسه با اصلاح طلبان نبود. بیاید به ما پاسخ بدهد چطور می شود شب قبل از انتخابات هیات رییسه دو کاندیدای مورد حمایتش در آن لیست پر حرف و حدیث رویش را زمین زدند و حاضر به همراهی با اصلاح طلبان نشدند و الان کاندیدای اصلی شهرداری ، فردی است که همین دو سال پیش توسط وزارت کشور برای شهردار شدن تاییدیه نگرفت و تجربه یک روز شهرداری هم ندارد. یا وقتی یک عده از شهروندان آمدند لیست رشتی ها را منتشر کردند. بارها به این دوستان گفتم با این لیست به جایی نمی رسید. از من ناراحت شدند. وقتی ۴ نفر از لیستشان به شورا رفت و مابقی راه یافتگان به شورا هم رشتی بودند جشن گرفتند که دیدید موفق شدیم و شورا به رشتی ها رسید. فکر می کردند دیگر همه چیز تمام است. تا اینکه انتخابات هیات رییسه با آن لابی گری ها پیش آمد و پست ها تقسیم شد و خبرهای خوبی هم از انتخاب شهردار نرسید. شنیدم و دیدم که دوستان تاثیرگذار در ائتلاف رشتی ها ناراحت بودند و می گفتند شورای رشتی هم مگر می شود چنین کارهایی کند و چرا نمی رویم از کسانی که حمایتشان کردیم بازخواست نمی کنیم. چرا آن ها اصلا گوشی ما را جواب نمی دهند. خب جوابش معلوم است. این لیست ، لیست هویتمند و ریشه داری نبود. یک شبه اختراع شد و بعد از انتخابات هم به فراموشی سپرده شد. اما اگر حتی دو هزار رای هم می توانست جذب کند اشتراکات زیادی با پایگاه رای اصلاح طلبان داشت و می توانست آرا را به این سو هدایت کند. اگر این کار انجام می شد همین آدم ها می توانستند به نام اصلاح طلبی نمایندگانشان را بازخواست کنند. مثلا همین سه نفر عضو لیست امید در شورا مگر می توانند بدون اجازه و نظر طیف اجتماعی اصلاح طلب برای خودشان تصمیم بگیرند. مردم رسوایشان می کنند. همان کاری که با الهه راستگو که توسط لیست اصلاح طلبان به شورای قبلی تهران راه یافته بود اما به جای محسن هاشمی به قالیباف رای داد، کردند. نگاه کنید انسان به ذات قابل تبدیل شدن به دورویی و ریا است. در همه ما این تمایل نهفته است اما اگر اهرم های کنترل کننده برایش باشد دست به این کار نمی زند. حزب یکی از این اهرم هاست. رسانه یکی دیگر. یک اصلاح طلب یا یک اصولگرای شناسنامه دار به هیچ وجه نمی تواند حرکتی برخلاف میل طرفدارانش بکند. چون محکوم می شود. به فراموشی سپرده می شود و از قدرت به کنار زده می شود.

شمال ما: آیا عملکرد اصلاح طلبان هم باعث دوری جستن بسیاری از فعالان مدنی از این طیف تاثیرگذار نشد؟

بی شک همینطور است. من خودم دل پری از اصلاح طلبان دارم. در روزهای سختی،  یکی از این ها سراغ من و خانواده ام نیامدند که ببینند چه کار می کنیم. من از نوجوانی برای رای آوردن این آقایان تلاش کردم. هروقت به رای احتیاج داشتند صدایم زدند و نردبانشان شدم. شکایتی ندارم. وظیفه مدنی من بود. اصلاحات را پسندیدم و مجبور بودم به اصلاح طلبان رای بدهم. اما بی تعارف معرفتی از این ها ندیدم. حداقل از اکثریتشان. اما بازهم به این ها کمک کردم. سال ها بود کار سیاسی را گذاشتم کنار و دیگر هم به این کار برنخواهم گشت. چون جز رنج و استرس و عذاب برایم چیزی نداشت. آدم مبارزی نیستم. زندگی ام را دوست دارم و نمی خواهم آسیبی به من و خانواده ام وارد شود. اما بی تفاوت هم نیستم. دیگر چیزی از این آقایان نمی خواهم و حتی بی چشمداشت و بدون دریافت حکمی یک ماه تمام برای لیستشان تبلیغ کردم و تمام کارهایش را من و دوستانم انجام دادیم. دیگر عضو هیچ حزبی نمی شوم. کار سیاسی را برای همیشه کنار گذاشتم اما از تحلیل کردن دست برنداشته ام. دیگر مثل قبل روزنامه نگاری هم نمی کنم اما هرجا که لازم باشد بنابه وظیفه شهروندی ام ورود می کنم تا بلکه شاید مشکلی حل شود. اما می خواهم یک توصیه ای به بزرگان اصلاح طلب و حتی اعتدالیون بکنم. از من که گذشت اما خیلی از این جوانان هستند که چشم به یاری شما دارند. این خیلی زشت است که مدام در پی پست و مسئولیت هستید. بروید و بازنشسته شوید و با قدرت لابی و نفوذی که دارید برای جوانان دیروز که الان سی سالگی را هم رد کردند پست های مدیریتی را در نظر بگیرید و از انتقال تجربیات و علم تان به آن ها دریغ نورزید. اینطوری به کشور خودتان هم خدمت کرده اید. کشور تا چند سال دیگر دچار بحران مدیریت می شود. به دولت نگاه کنید. پیر است. به مدیران نگاه کنید. پیر هستند. شما در تمام این سال ها توجهی به جوانان خودتان نداشتید و حالا که باید به اجبار بازنشسته شوید جایگزینی برای پست های مدیریتی ندارید. شما به مدیریت این کشور ضربه زدید. اصلاح طلب و اصولگرایش فرقی نمی کند. جوانان فعال سیاسی هر دو جناح سال ها درگیر بازی های سیاسی و دشمن سازی های بیخود بودند و از مزایای مدیریتی ، بزرگ تر ها استفاده کردند. ما جنگ کردیم ، آقایان حالش را بردند.

شمال ما: چه راه حلی برای برون رفت جبهه اصلاحات در گیلان از این وضعیت وجود دارد؟

به نظرم وقتش رسیده که جوانان اصلاح طلب –منظورم جوانان دیروز و سی ، چهل ساله های امروز- آستین بالا بزنند و متحد شوند و احزاب اصلاح طلب را زیر و رو کنند و امور را دستشان بگیرند تا دیگر شاهد این همه شکست نباشیم. منظورم این نیست که بزرگان اصلاح طلب خانه نشین شوند. از قضا باید از مشاوره و تجربیات این عزیزان استفاده کرد. از نفوذشان در قدرت و توانشان. اما حقیقت آن است که دیگر کسی اصلاح طلبان را در گیلان به حساب نمی آورد. تقصیر خود اصلاح طلبان هم هست. وقتی خواستند برای دولت اول روحانی استاندار در گیلان انتخاب کنند اصلاح طلبان به جای ائتلاف روی یک گزینه واحد ، سی نفر را به تهران معرفی کردند. خب معلوم است به اصلاح طلبان می خندند و آقای نوبخت به راحتی از گزینه اصلاح طلبان می گذرد. آقای نوبخت که بارها اعلام کرده است یک اعتدالی است و با اصولگرا و اصلاح طلب به یک اندازه رفاقت دارد. پس چرا باید استاندار اصلاح طلب در استانش بگذارد. این اصلاح طلبان هستند که باید با اتحاد و قدرت لابی در دولت ، یک استاندار اصلاح طلب را به دولت و آقای نوبخت بقبولانند. اما اینقدر اختلاف هست که حتی مردم هم دیگر در زمانه اصلاح طلبی به این ها رای نمی دهند. در همه جای دنیا اگر چنین شکست وحشتناکی برای یک جریان سیاسی اتفاق بیافتد حتما این جریان زیر و رو می شود. همانطور که جبهه اصلاحات بعد از شکست های متوالی از سال ۸۴ به بعد دچار یک دگردیسی در خود شد اما ظاهرا این دگردیسی هنوز به گیلان نرسیده و هنوز همان آدم های سال ۷۶ در راس امور جریانات اصلاح طلبی هستند

شمال ما: شما همواره از بی توجهی دولت به جوانان انتقاد کرده اید. دلیلش چیست؟

وقتی دولت آقای روحانی سرکار آمد به ما خبر دادند که مدارکتان را بدهید برای استخدام در ادارات به عنوان مشاور جوان. نمی دانید چه دعوایی شکل گرفت. اصلاح طلبان لیست ۱۰۰ نفره دادند اعتدالیون هم ۵۰ ، ۶۰ نفری را معرفی کردند. بعد هم که اصولگرایان انتقادات شدید کردند. آخرش این شد که چند نفری از جوانان پست مشاوره گرفتند. بعضی از مدیران قبول کردند و بعضی از مدیران این مشاوران یک شبه را به دفترهایشان راه ندادند. حقوقشان هم که معلوم نبود. از استخدام هم خبری نبود. همه چیز نمایش بود. به جز دو سه تا از بچه ها که واقعا کمک حال مدیران هستند بقیه بازیچه شدند. این یک توهین به جوانانی بود که سال ها برای همین سیاسیون زحمت کشیدند و هزینه دادند. ۴ سال است که می گذرد و حتی یک مدیر رده پایین هم از میان جوانان انتخاب نشده است. جز دوست عزیزم مازیار سیدنژاد که مدیرکل امور روستایی شدند و ان شاالله موفق باشند. شنیدم یک آقایی از دوستان اعتدالی که موافقتش خیلی تاثیرگذار است جلوی خیلی از جذب ها را گرفته است. آقای استاندار و آقای کیوان محمدی که هر دو بزرگوار برایم قابل احترام هستند هر سال روز جوان از لزوم جذب جوانان در بدنه مدیریتی استان صحبت می کنند. یک عده از جوانان سیاسی را هم دور خودشان جمع می کنند ، شیرینی می خورند و دسته گلی می دهند و خداحافظ تا سال بعد و همین آش و همین کاسه. پس چه کسی باید از این نیروها استفاده کند. بخدا اصلاح طلب و اصولگرا ندارد. از هر ظرفیتی باید استفاده کرد. این کشور چند سال بعد که دچار خلا مدیریتی شد دیگر کسی نمی آید بگوید اصلاح طلب یا اصولگرا مدیر تربیت نکردند. کشور خالی می شود از مدیر. من مثالی می زنم. دوست عزیزم عبدالرضا ابراهیمی، دبیر حزب اتحاد ملت. نمونه بارز یک جوان حزبی که از پایین ترین لایه های حزب به بالاترین عرصه رسیده است. اعضای این حزب زمانی که ۲۰ سال داشتند فرماندار و شهردار این مملکت بودند اما نوبت به عبدالرضا ابراهیمی در سن ۴۰ سالگی رسید کسی به فکر این پتانسیل نیست. خدا رو شکر نیازی به پست های مدیریتی ندارد ولی این آقا تربیت شده همین احزاب است. اگر این افراد مدیر این مملکت نشوند چه کسی باید بشود؟ حالا مدیریت پیشکش، بزرگان اصلاح طلب حاضر نشدند از این نیروی حزبی اصلاح طلب در انتخابات شوراها حمایت همه جانبه ای انجام دهند. باور کنید ظلم بزرگی در حق ابراهیمی و امثالهم شده است. مطمئنا در بدنه اصولگرایان هم ابراهیمی های زیادی با این نوع رفتار مواجه شده اند.

.


کانال تلگرام شمال ما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *