از تاریخ ایران و گیلان چه می دانیم؟



بابک مهدیزاده

شمال ما؛

تاریخ هر کشوری می تواند هم برای مردمان آن کشور جذاب باشد و هم برای مردمان کشورهای دیگر. تاریخ یک کشور اما زمانی برای مردمانش جالب است که افتخار آفرین باشد و زمانی هم برای مردمان دیگر کشورها جالب می شود که ارتباطی با آن ها داشته باشد. با این اوصاف تاریخ ایران و علی اللخصوص گیلان دارای چه ویژگی هایی است که هم برای ایرانیان قابل افتخار باشد و هم جهان شمول باشد و مورد توجه جهانیان.

۱- کشوری که ما اکنون ایران می خوانیمش نزدیک به سه هزار سال قدمت دارد. اما در تمام این همه سال در چه دوره هایی افتخارآفرین بوده است؟ در چه دوره هایی در اوج بوده و جزو قدرت های جهانی محسوب می شده است؟ جز در همان دوره هخامنشیان و بعدها ساسانیان کمتر دوره ای بوده که ایران به شکوفایی و اوج و پیشرفت رسیده باشد ؛ مگر در برهه های خاصی از تاریخ. سال هایی در دوره سامانیان یا چند سال کریم خان زند یا یکی دو شاه صفوی مثل شاه اسماعیل و شاه عباس. باقی تاریخ ایران مملو از شکست و جنگ و خون ریزی و تکه تکه شدن کشور بوده است. از حاکمیت یونانی ها بر ایران در دوره باستان گرفته تا فتح توسط اعراب و از بین رفتن حکومت مرکزی تا با خاک یکسان شدن ایران توسط مغول ها و صدها سال تحت حاکمیت نوادگان چنگیز خان قرار گرفتن جزیی از تاریخ هزاران ساله ایران است. همین داستان را بگیر تا دوران معاصر و جداشدن تکه تکه خاک ایران از سرزمین مادری. شکست از محمود افغان در دوران شاه سلطان حسین صفوی و جدا شدن هرات تا شکست از روس ها در دوران قاجار و جدا شدن قفقاز و آذربایجان و ارمنستان از ایران. بعد از آن هم دخالت های مکرر دول غربی و تقسیم ایران به دو بخش شمالی – جنوبی توسط روس ها و انگلیسی ها در دوران جنگ جهانی اول تا کودتای آمریکایی- بریتانیایی علیه اولین دولت دموکراتیک ایرانی به نام مصدق. با این اوصاف کجای تاریخ سه هزار ساله ایران می تواند برای ایرانی ها افتخار آفرین باشد. فتح توحش گونه هند توسط نادرشاه افشار یا کور کردن شاهزادگان و بریدن سرها و تلنبار کردنشان جلوی دیدگان تیمور لنگ. پس پربیراه نیست که ایرانیان اکنون از بین سه هزار سال تاریخ چسبیده باشند به تاریخ باستان و مدام از کوروش کبیر بگویند و از فتوحات و مهربانی هایش. انگار که ایران در همین تاریخ زاده شد و در همین تاریخ هم تمام. وقتی تاریخ افتخار آفرین نباشد بی توجهی به آن در تمامی ادوار طبیعی خواهد بود. چه بسا اگر تحقیقی صورت گیرد در خواهیم یافت که ایرانیان می دانند کوروش و داریوش در سه هزار سال پیش چه کشورهایی را فتح کردند اما نمی دانند که در انقلاب مشروطه صدسال پیش چه اتفاقاتی افتاده است. دلیلش هم واضح و مبرهن است. برای مردم عادی به خاطر آوردن شکست ها و حقارت های ملی دردناک است و بیماری فراموشی جمعی تاریخی در جامعه همه گیر می شود. حال به گیلان بیاییم. گیلان چه تاریخ شگرفی دارد که در یاد مردمانش بماند و یا مورد توجه تاریخ نویسان قرار بگیرد؟ تجاوز اولجایتو مغول ، اشغال توسط روسیه پترکبیر ، باز حمله ارتش روسیه به سرکردگی ژنرال سیسانوف ، غارت توسط قزاق های منطقه دن و ویرانی توسط «استنکورازین» و حتی محاصره توسط افغان های حامی رضاقلی خان و به آتش کشیده شدن به دست سربازان کریم خان زند کدامش برای گیلانی ها خوشایند خواهد بود تا در یادشان بماند و مدام از آن صحبت کنند؟

۲- زمانی تاریخ یک کشور موردتوجه تاریخ نویسان کشورهای دیگر قرار می گیرد که دارای ویژگی جهان شمولی باشد. به عبارتی در دنیای پیرامونش تاثیر گذاشته باشد. به همین دلیل است که بازهم از بین سه هزار سال تاریخ ایران ، دوران باستان بیش از هر زمان دیگری برای تاریخ نویسان و پژوهشگران خارجی اهمیت دارد. همانطور که ما ایرانی ها تاریخ باستان یونان و دولت – شهرهای آتن و دوران امپراطوری اسکندر مقدونی را می دانیم و چیزی از تاریخ معاصر یونان نمی دانیم برای خارجی ها هم تاریخ باستان ایران بیش از هر دوره دیگری مورد توجه قرار می گیرد. چه آنکه ایران در همان دوران باستان منشا تحولات عظیم جهانی بوده است. پس از دوران باستان تقریبا ارتباط ایران با دنیای بیرون قطع شد. خلفای سلسله های اسلامی و همینطور فرمانراوایان مغول و سرزمین های تحت حاکمیت شان همچون سدی مابین ایران و دنیای غرب بودند. تا دوران صفوی که در مقطعی شکوفایی ایرانی – اسلامی با تشکیل اولین دولت-ملت ایرانی حاصل شد هرچند با به سلطنت رسیدن نوادگان شاه عباس دیری نپایید اما از همان دوران کوتاه شکوفایی اصفهان به یادگار ماند و شد شهره جهان. دولت صفوی اما در رقابت با دولت عثمانی شکست خورد. دولت عثمانی چه به واسطه داشتن شاهان قدرتر و چه به خاطر هم مرز بودن با دنیای غرب گوی سبقت از ایران – این دشمن باستانی روم – را ربود و سومین امپراطوری شد که غرب را به چالش و جنگ فراخواند. بعد از جنگ های ایران باستان با یونان و روم و جنگ های صلیبی مابین خلفای اسلامی و امپراطوران رومی این عثمانی ها بودند که به عنوان یک امپراطوری شرقی به غرب حمله کردند و بخش وسیعی از اروپا را فتح کردند. اینگونه بود که عثمانی بیش از ایران برای اروپایی ها جذاب شد و شناختش واجب. استانبول که در گذشته قسطنتنیه نام داشت زمانی مرکز فرمانروایی امپراطوری بیزانس و روم شرقی بود . همین یک مورد کافی است که این شهر همواره مورد توجه تاریخ نویسان غربی قرار بگیرد. همانطور که سرزمین پارس دوران هخامنشیان با آن سیستم مدرن فرمانروایی و شهرسازی و مبادلات تجاری مورد توجه هرودت و بسیاری از تاریخ نویسان غربی قرار گرفت یا اصفهان دوران شاه عباس که مرکز تجارت جهانی در شرق دنیا بود. حال به گیلان بیاییم.گیلان چه نقشی در تحولات خارجی داشت که مورد توجه تاریخ نویسان غربی قرار بگیرد؟

۳- با تمام این احوال آیا باید به تاریخ ایران و گیلان بی توجه بود؟ تاریخ هر سرزمین ورای خوب یا بد بودنش یا افتخارآفرین بودن و تحقیرآمیز بودنش ، هویت یک ملت است. این ملت ها هستند که تاریخشان را می سازند. اگر به تاریخ مان افتخار نمی کنیم قصورش از نیاکان ماست و اگر فرزندانمان به تاریخشان افتخار نکنند ، قصورش از خود ماست. این چرخه معیوب هزاران سال است که می چرخد. مردمانی که شرمسار از عملکرد پدرانشان هستند اما خود هیچ گاه تاریخ ساز نمی شوند و هر دوره بدتر از دوره قبل می شود. برای تاریخ ساز شدن اما ابتدا باید تاریخ را یاد گرفت. باید زوایای تاریک و پنهان تاریخ را کند و کاو کرد و از آن عبرت ها ساخت. ایرانی ها وقتی به استانبول می روند بازدید از قصر خرم سلطان و ابراهیم پاشا جزیی از برنامه های تورهایشان است و جالب آنکه ایرانی ها برای دیدن قبر وزیر گم نام یکی از خونخوارترین شاهان عثمانی اشتیاق بیشتری دارند تا دیدن مسجد ایاصوفیه که زمانی مقر حکمرانی امپراطوری بیزانس بود و امروزه بیش از آنکه بازدیدکننده ایرانی داشته باشد بازدیدکننده اروپایی و شرق آسیایی دارد. این حقیقت تلخ را می توان در هدفون توضیح دهنده دید که به زبان های انگلیسی و آلمانی و فرانسوی و ایتالیایی و روسی و چینی و ژاپنی و عربی هست اما به زبان ایرانی نیست. به عبارتی ترک ها هم دریافتند که ایاصوفیه برای ایرانی ها جذابیتی ندارد و ایرانی ها را می توان با ساخت فیلم های آبکی جذب محلات ثروتمند نشین قسمت آسیایی استانبول (که محل ساخت اکثر این فیلم هاست) یا قصرهای کوچک فراموش شده دوران عثمانی کرد. حال در چنین شرایطی که ایرانی ها نه تنها با تاریخ شان قهر کرده اند که اصولا حوصله شناخت تاریخ هیچ کشوری را هم ندارند، فردی به نام ه.ل.رابینو نه اینکه درباره ایران بنویسد که درباره منطقه کوچک و کمتر شناخته شده ای از ایران به نام گیلان و مازندران مطالب گرانبهایی به نگارش در می آورد. از سبک زندگی مردمان این خطه تا علایق و تاریخ و شهرها و روستاها و لباس ها و غذاها و خلق و خویشان می نویسد. رابینو شاید همان کاری را برای گیلان کرد که هرودت برای ایران. از این رو باید نامش را زنده نگه داشت. چه بسا اگر او و آثارش نبود نه تنها بخشی از تاریخ گیلان از دیدگاه یک خارجی به فراموشی سپرده می شد که گیلان ولو در حدی نازل به بخشی از جهانیان معرفی نمی شد. تمام نوشته های بالا به این معنا نیست که ایران و گیلان تاریخی تحقیرآمیز دارند که این خون ریزی ها و قتل و عام ها در تمام دنیا هم بوده است. ددمنش تر از شاهان عثمانی که راضی به قتل خانواده شان بودند نیست در تاریخ ، همانگونه که تاریک تر از دوره وسطی نبوده در تاریخ دنیا. بیشترین کشتار تاریخ از ازل تا کنون هم به نام اروپایی ها و آلمان نازی هیتلری نوشته شد اما آن برخوردی که چینی های شکست خورده بعد از دوران مینگ یا سال های قحطی سیاه دوران مایو یا ژاپنی های مغلوب جنگ جهانی یا اروپایی های آلوده شده به خون میلیون ها انسان با تاریخشان داشتند ما نداشتیم. نخبگان و حاکمان این کشورها ، تاریخ را جزیی از هویتشان دانستند درحالیکه هر یک از ما ایرانی ها با توجه به اعتقادات و افکارش ، چشممان را به روی برهه ای از تاریخ مان بستیم ، انگار که اصلا چنین تاریخی در ایران وجود نداشت. ما خود تاریخ مان را نابود ساختیم و در آن گرفتار شدیم ، به جای آنکه با عبرت گرفتن ، از آن عبور کنیم. خود شرمسار از تاریخی شدیم که دیگران هم بدتر از آن را داشتند. اما ما با تاریخ مان هم ، ایدیولوژیک برخورد کردیم. در چنین حال و اوصافی است که باید قدر امثال رابینو را دانست. چون می دانند تاریخ ملت ها صحنه گذر روزگار است و شکل گیری هویت ها و نه مجالی برای قضاوت های اخلاقی و قواعد ایدئولوژیک. رابینو و امثال آن به شرط آنکه خود علاقمند به هویت مان باشیم به ما یاد دادند و در تاریخ ثبت کردند که گیلان سرزمینی پر از افتخار و تاریخ است. از زمانی که ایران بود گیلان هم وجود داشت. جزو اندک ولایاتی بود که به دلخواه حکمرانی کوروش را پذیرفت ، زیر بیرق پرچم اسکندر مقدونی نرفت ، در دوره ای که ساسانیان رو به سقوط بودند حکمرانی مستقل گیلان شاه وجود داشت، به اشغال اعراب درنیامد و وقتی به اسلام گروید که مامن علویان در مبارزه با حکام عباسی شد ، تنها منطقه ای در ایران بود که تحت سیطره مغول ها درنیامد و ایلخان مغول ترجیح داد به جای فرستادن حاکم ، یک دختر مغول را به عنوان حسن نیت به فرمانروای گیلان بدهد ، و در تاریخ معاصر هم مهم ترین مامن مشروطه خواهان و مبارزان علیه استبداد بود و فتح تهران و تثبیت انقلاب مشروطه از ماجرای حمله به باغ مدیریه رشت توسط مجاهدین کمیته سری ستار شروع شد. اما گیلانی ها تا چه اندازه با تاریخ سرزمین شان و –با تمام فراز و فرودهایش- آشنا هستند؟

* روزنامه نگار

منبع: مجله اینترنتی ناجه


کانال تلگرام شمال ما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *