گفتگو با غلامحسن عظیمی؛



شمال ما: اشعار و داستان‌های گیلکی، مجموعه ای از فرهنگ و آداب رسوم فولکلور مردم گیلان زمین است که به صورت مکتوب و شفاهی نسل به نسل از گذشته تا به امروز منتقل شده است. با نگاهی به آثار شاعران و نویسندگان گیلکی متوجه می‌شویم که طبیعت و فضای سرسبز این اقلیم در نگارش این متون بی تاثیر نبوده است و شاعران اغلب شعرهایشان را با توجه به فضایی که در آن قرار گرفته اند، سروده اند.
یکی از شاعران این خطه سرسبز که عنصر بومی گرایی در آثار وی به وضوح قابل مشاهده است، «غلامحسن عظیمی» است. وی یکی از شاعران و نویسندگان معاصر گیلکی است که توانایی‌ها و مهارت‌های ذاتی و بیانی وی در اشاعه فرهنگ گیلکی در شعر و داستان‌هایش مشهود است. عظیمی متولد سال ۱۳۳۵ از روستای پشکه کوچصفهان و حدود نیم قرن است که در این عرصه فعالیت می‌کند. برای آشنایی با سبک نگارش شعر و داستان‌های گیلکی اش با او گپ و گفتی انجام داده ایم.

  • انگیزه شعر گفتن در شما چگونه شکل گرفت و از چه زمانی شروع به شعر گفتن و نوشتن داستان‌های گیلکی کردید؟

انگیزه شعر گفتن در دوره جوانی هر شاعری متاثر از حالات شخصی و بخشی از زندگی آن فرد است. به همین منوال در من هم شور وعشق جوانی دست به دست هم داد تا وارد عرصه ادبیات گیلکی شدم. شروع شعر گفتن من از سال‌۱۳۵۴ بود، البته در ابتدا با شعر و داستان فارسی شروع شد.

  • در آن زمان اشعار شما در کجا به چاپ می‌رسید؟

قبل از انقلاب در مجله جوان و بعد از انقلاب در روزنامه جنگل چاپ می‌شد.

  • اولین شعر و داستان گیلکی شما در چه سالی چاپ شد؟

اولین شعرگیلکی من که درباره میرزاکوچک خان جنگلی بود در مرداد ۱۳۵۸ در روزنامه جنگل به چاپ رسید. بعد از آن شعرهای من به صورت هفتگی در مجله دامون چاپ شد. اولین داستان من هم «آقاجان» بود و مضمون آن زندگی یک دانش آموز روستایی بود که پدرش برای خرج تحصیلش می‌خواست گاوشان را بفروشد. این داستان را در سال ۱۳۵۶ نوشتم و در اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در روزنامه جنگل به چاپ رسید.

  • در این سال‌ها چه آثاری از شما منتشر شده است؟

در سال ۱۳۹۱ یک مجموعه از شعرهای گیلکی‌ام با عنوان «رافایی» به چاپ رساندم. رافایی مجموعه شعرهای عاشقانه است که از سال۱۳۶۶ تا ۱۳۸۶ سروده‌ام. در سال‌۱۳۹۳ مجموعه شعر «هیست‌کو» در نشر گیلکان منتشر شد. کتاب «مجموعه شعر بی‌تابی‌های من» نیز در اسفند سال ۱۳۹۴ به چاپ رسید.

  • کتاب مجموعه شعر بی تابی‌ها با چه گویشی و در چه زمینه ای است؟

این کتاب گزیده شعرهای من به زبان فارسی از ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ است و به مجموعه‌ای از شعرهای کوتاه من اختصاص دارد که در نشریه‌های جنگل، دامون، معین و هنر پژوهش و… به چاپ رسیده است.

  • بیشتر در چه سبکی شعر می‌گویید و فکر می‌کنید با کدام سبک راحت تر می‌توانید پیام تان را به مخاطب انتقال دهید؟

در همه سبک‌ها شعر می‌گویم، مانند غزل گیلکی، شعرنو، شعر کوتاه، در اوزان کلاسیک(غزل و دوبیتی و…). البته بیشتر به شعرهایی که تم عاشقانه دارند، علاقه دارم چون فکر می‌کنم شاعر می‌تواند مسائل اجتماعی را نیز به صورت عاشقانه بیان کند. اما در کل سبک‌های مختلف شعر برای من فرقی نمی‌کند. چون معتقدم زمانی که لحظات شاعرانه فرا برسد، خود به خود سبک و ظرف آن پیدا می‌شود، چون اشعار من بازتاب حالات درونی من است که در آن لحظه ایجاد شده است.

  • دکلمه کردن و درست خواندن یک شعر چه تاثیری در میزان درک شنونده از مفاهیم ارائه شده در آن شعر دارد؟

به نظر من درست خواندن شعر به گونه‌ای ادای دین به شعر و شاعر آن شعر است. من معتقدم شعر را باید درست ادا کرد، چون بخشی از تاثیر شعر روی مخاطب از نحوه خوانش و اجرای آن نشأت می‌گیرد. بعضی افراد شعرهای خوبی می‌سرایند، اما به شیوه درست آن را دکلمه و اجرا نمی‌کنند و این امر تاثیر آن شعر را در شنونده کم می‌کند. شعر را باید با همه احساس و عواطفی که در آن نهفته است درک کرد و خواند.

  • به نظر شما برگزاری محافل هنری مانند شب شعر چه تاثیری در رشد و پیشرفت کیفیت آثار شاعر دارد؟

شعرهایی که در محافل هنری خوانده می‌شود، معیاری برای محک شعر شاعر است. به این صورت که نظر و ایده افراد دیگر و همین طور صاحب‌نظران این عرصه در آن محفل بیان می‌شود و انعکاس این عقاید باعث می‌شود که میزان کیفیت و نواقص شعر هویدا شود. البته در این محافل سلایق افراد هم متفاوت است و ممکن است کسی از یک شعر خوشش بیاد و دیگری آن را نپسندد.

  • آیا در بیان اشعار گیلکی قواعد خاصی وجود دارد؟ این قواعد مانع از بیان مفهوم اصلی شعر، نمی‌شود؟

یکی از ابزار گفتن شعر زبان است. معتقدم شاعر باید به زبان و کلمات مسلط باشد یعنی دامنه لغاتش در گفتن شعر محدود نباشد. اما در‌کل به نظر من شعرها بر دو گونه‌اند، شعرها یا نوشته می‌شوند یا سروده می‌شوند. شخصی که شعر می‌سراید، در حالتی است که جز به حالات درونی خویش به چیزی فکر نمی‌کند و به نوعی در دنیای دیگری است. بعد از این که شعری سروده می‌شود، می‌توان آرایه‌ها و قوانینی در آن یافت؛ مثلا متوجه خواهید شد که چه حس یا آرایه‌های تشخیصی در آن به کار برده شده است. اما اگر کسی بخواهد شعر بنویسد، باید قوانین شعر را هم بیاموزد، چون شعر آدابی دارد. مثلا اگر کسی بخواهد رباعی بگوید، باید بداند رباعی بر چه وزنی است، یا کسی که می‌خواهد غزل بسراید، نباید از قالب غزل خارج شود.

  • چه پیشنهادی برای شاعران جوان و مستعد گیلانی دارید، تا بتوانند آثار بهتر و ماندگارتری از خود ارائه کنند؟

به نظر من در گام اول باید ذوق و استعداد شاعرانه در یک شاعر وجود داشته باشد و در مرحله بعد یک شاعر جوان باید با خواندن و شنیدن اشعار بزرگان، مطالعه متون کلاسیک با هر زبانی از جمله ادبیات فارسی و فراگیری آرایه‌ها و قوانین صرف و نحوی خود را برای ورود به این عرصه آماده کند. معتقدم کسی را فقط به صرف آموختن نمی‌توان شاعر کرد و در آن شخص باید حال و هوای شاعرانه نهفته باشد.

  • الان مشغول چه فعالیتی هستید؟

اگر حال و هوای شعر به سراغ من بیاید شعر می‌گویم، داستان می‌نویسم. اغلب اشعار و داستان‌های گیلکی من هم در نشریه «گیله‌وا» چاپ می‌شود مانند «جوکول بو مَره» به معنای با عطر برنج نارس. در حال حاضر هم در حال تدارک یک مجموعه قصه به زبان گیلکی هستم که این کتاب در آینده ای نه چندان دور به چاپ می‌رسد.

 

همشهری؛ زهرا حقیقی


کانال تلگرام شمال ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *