میثم عبدالهی

شمال ما؛

 

«میرزاکوچک» یکی از طلبه های حوزه علمیه رشت بود. در نزد بزرگان و مجتهدینی بزرگ که در حوزه علمیه نجف درس خوانده بودند و به مقام اجتهاد رسیده بودند، تحصیل کرد. او سالیانى در مدرسه علمیه صالح آباد و مدرسه علمیه جامع به یادگیرى ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول پرداخت. او در مدرسه جامع لباس روحانیت پوشید و عمامه بر سر گذاشت. مدتى نیز در یکى از حجره هاى مدرسه علمیه نایب الصدر، سکونت داشت. وقتی مقدمات را به پایان رساند مشغول به آموختن فقه و اصول شد. میرزاکوچک عالى ترین درس دوره سطح حوزه علمیه ـ کفایه الاصول ـ را در درس آیه الله سید عبدالوهاب ضیابری از مجتهدین صاحب نام گیلان شرکت کرد. او از شاگردان خاص آیت الله ضیابری بود و استعداد زیادی در یادگیری علوم داشت. آیت الله ضیابری نیز علاقه زیادی به او داشت و به آینده او بسیار امیدوار بود. میرزاکوچک در کنار دروس دینی به تبلیغ نیز می پرداخت و به سخنرانی و منبر نیز اهتمام داشت.

***

تحصیل در نزد آیت الله ضیابری با وقایع مشروطه مصادف شد. میرزاکوچک از اولین کسانی بود که در رشت به حمایت از مشروطه پرداخت. او می گفت که باید با شاه مستبد جنگید تا کشور را از این فقر و فلاکت نجات داد. او می گفت: «به کرسى نشاندن اسلام تنها با دعا و خانه نشینى و بى طرفى ممکن نیست. باید به میدان رفت، سینه سپر ساخت و خطر کرد.» آیت الله ضیابری سازمانی را به اسم «انجمن روحانیون ایران» راه انداخت تا همه طلبه های رشت تحت این عنوان جمع شده و برای نبرد آماده شوند. آیت الله ضیابری امور اجرایی انجمن را به میرزاکوچک سپرد. او نیز طلبه ها را در گروه های منظم سازماندهی کرد و کلاس های فشرده ای را ترتیب داده و ورزشهاى رزمى و فنون جنگی را به آنان می آموخت. بعد از مدتی لباس های متحدی را تهیه کرد. این انجمن بعد از مدتی به یک هسته قوی نظامی در رشت بدل شد که در وقایع مشروطه و فتح تهران نقش کلیدی ایفا کرد.

***

بعد از قضایای مشروطه به گیلان بازگشت تا فعالیت های خود را ادامه دهد. اما قوای روس وارد گیلان شده بودند و زمام امور را به دست گرفته بودند. آنان بسیاری از فعالان مشروطه را دستگیر و محاکمه کردند. عده ای را به اعدام و بعضی دیگر را تبعید نمودند. آیت الله ضیابری در لیست اعدامی ها و میرزاکوچک در لیست تبعیدی ها بودند. با مقاومت مردم رشت، آیت الله ضیابری هم اعدام نشد و تبعید شد. میرزاکوچک به تهران رفت و دورس طلبگی خود را ادامه داد. وی چندین سال در درس خارج فقه و اصول بزرگانی چون آیت الله شیخ عبدالنبی نوری و آیت الله سید حسن مدرس شرکت کرد.

***

میرزاکوچک در سال ۱۲۹۳ ش مخفیانه به رشت بازگشت. او علما و مجتهدین بزرگ گیلان را جمع کرد و به گفتگو پرداختند. بحث بر سر این مسئله بود که چند سال پیش در وقایع مشروطه همه علما و روحانیون به همراه مردم مبارزه کردند و پیروز هم شدند ولی مشروطه از مسیرش منحرف شد و استفاده اش را دولت انگلیس برد. چه باید بکنیم که دست استعمارگر انگلیس و روسیه را از ایران کوتاه کنیم؟ بعد از مدت ها گفتگو و مشورت به این نتیجه رسیدند که باید یک هسته قوی مبارزاتی در گیلان شکل بگیرد و بعد از اینکه حسابی محکم شد، به تهران بروند و همان طور که در مشروطه موفق شده بودند تهران را فتح کنند و شاه را ساقط کنند، در اینجا هم سقوط شاه و به دست گرفتن حکومت مرکزی از اصول قیام بود. علما و مجتهدینی که گرد هم آمده بودند، نام «هیئت اتحاد اسلام» را برای مبارزات خود انتخاب کردند. علما و مجتهدین به عنوان قطب فکری و رهبری قیام عمل می کردند که در اینجا نیز ریاست این هیئت با آیت الله سیدعبدالوهاب ضیابری بود. میرزاکوچک به عنوان بازوی اجرایی هیئت اتحاد اسلام وارد عمل شد. آنها جنگل های فومن را بهترین منطقه برای شروع قیام تشخیص دادند. شرایط جنگل و جنگ پارتیزانی اقتضای لباس روحانیت را نداشت برای همین میرزاکوچک لباس جنگ به تن کرد.

***

در ابتدای امر سلاح های زیادی نداشتند و تعدادشان اندک بود. در همین موقع در مقابل ظلم هایی که خان های منطقه فومن به رعیت ها تحمیل می کردند، ایستادند و از رعیت ها حمایت کردند. این مسئله باعث شد که شهرت شان در گیلان بپیچد که یک عده ای هستند که حق رعیت را از خان ها می گیرد. وقتی فعالیت های شان گسترش یافت، مردم هم آنها را شناختند و به آنها علاقه نشان دادند. جوان ها از سراسر گیلان به فومن می رفتند تا تفنگچی میرزاکوچک شوند. از کشورهای مختلف هم سلاح تهیه کرده بودند. حتی به تعرضات روس ها هم پاسخ دادند. انگلیسی ها را هم از گیلان اخراج کرده بودند. دهقانان و کشاورزان گیلانی مسلح می شدند و برای مقابله با دشمن به جهاد می رفتند. حتی زنها و فرزندان پابرهنه کشاورزان به جنگل و جنگلی ها عشق می ورزیدند و از کمک به آنها دریغ نمی کردند. در منطقه ای که هر صدای آزادی خواهی را خفه می کردند، یک صدا بود که هر روز اوج می گرفت. انتشار روزنامه جنگل باعث شد که کل کشور با نهضت جنگل و آرمانهایش آشنا شوند. دیگر نهضت جنگل قوام یافتته بود و خودش را در حدی می دید که پنجه در پنجه هر ابر قدرتی می انداخت و زور آزمایی می کرد. چشم امید آزادی خواهان و اسلامگرایان به میرزاکوچک بود. از جای جای ایران نیروهایی بودند که در جنگل مبارزه می کردند. حتی آزادی خواهانی از آذربایجان، گرجستان، آلمان، اتریش، روسیه و عثمانی [ترکیه کنونی] به نهضت پیوسته بودند. دولت احساس خطر کرده بود و بارها وارد جنگ شده بود ولی هر بار شکست خورده بود. نیروهای روس و انگلیس که وجود یک مخالف قوی را در شمال ایران برای خودشان خطر بزرگی می دیدند، بارها به مصاف جنگل رفته بودند. نهضت جنگل بیش از ۴ هزار سرباز آموزش دیده مسلح در اختیار داشت که می خواستند در راه اسلام و استقلال کشور فداکاری کنند.

***

مدت ها بود که روسیه و انگلیس با هم در تضاد بودند و تقریبا هیچ منافع مشترکی در ایران نداشتند. اما وقتی نهضت جنگل به میدان آمد، هر دو ابرقدرت بزرگ دنیا منافع شان را در این دیدند که نهضت جنگل در ایران نباشد چرا که منافع روس و انگلیس در خطر می افتاد. سفرای ۲ کشور که سال ها با هم در جنگ و خصومت بودند، سر یک میز نشستند و سرِ شکستن نهضت به توافق رسیدند.

میرزاکوچک موفق شد «جمهوری انقلابی گیلان» را در رشت تأسیس کند. حالا تمام شمال ایران، در دست نیروهای اتحاد اسلام بود. آیت الله مدرس و سایر بزرگانی که در تهران بودند به میرزاکوچک پیام می دادند که برای فتح تهران و گرفتن حکومت مرکزی عجله کنید و ما منتظریم. میرزاکوچک هم تلاش زیادی کرد تا نیروهایش را گرد هم آورد و به این کار دست بزند ولی اختلاف افکنی عناصر نفوذی قدرت را از او سلب کرده بود. احسان الله خان که جذب کمونیست های روسیه شده بود در تلاش بود تا خودش رهبری جنگل را به دست بگیرد. کارشکنی های احسان الله خان اجازه عملیات آزاد را از آنها سلب کرده بود چرا که چند هزار نیروی مردمی هم گرفتار مکر احسان الله خان و سایر کمونیست ها شدند.

کمونیست ها با چهره ای به ظاهر انقلابی وارد گیلان شدند ولی تبلیغ مرام کمونیستی خود را آغاز کردند. میرزاکوچک کمونیست ها را دشمنان اسلام می دید. او نمی توانست تحمل کند که در کشور او بی دینی ترویج شود. او مقابله فرهنگی و نظامی با کمونیستها را در پیش گرفت. میرزا حتی نامه ای به لنین رهبر شوروی نوشت و خیانتهای کمونیستها را در گیلان تقبیح کرد.

در این مقطع نهضت جنگل در مقابل دو نیروی عظیم ایستادگی کرد. از یک طرف در مقابل نظامیان انگلیس ایستاد که با هواپیما و تانک و سلاح های مدرن آن روز به جنگ با نهضت آمده بودند. و از طرف دیگر مانع ورود کمونیزم به ایران شد و اجازه نداد که نیروهای کمونیست وارد ایران شوند.

***

از ابتدای نهضت جنگل، این قیام در سال ۱۲۹۴ به مدت ۷ سال فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشت. او تمام قامت در مقابل استبداد داخلی و سیستم پوسیده قاجار ایستاد و قائل بود که تا این سیستم اصلاح نشود اوضاع کشور سامان نخواهد یافت. از طرف دیگر استقلال کشور را به فنا می دید و چکمه پوشان خارجی را در خاک سرزمین اش تحمل نمی کرد. او سال ها رنج مبارزه و آوارگی در کوهها و جنگل ها را به جا خرید تا اسلام در ایران حاکم شود.

آخرین حمله بود. گروه های مختلفی دست به دست هم داده بودند تا نهضت جنگل را از میان بردارند. در این چند سال سابقه نداشت که این مقدار نیرو به صورت همزمان به گیلان حمله کنند. هواپیماهای انگلیسی، نیروهای پیاده ارتش انگلیس، نیروهای ارتش شوروی، بیست هزار نیروی قزاق به سرکردگی رضاخان این ارتش جدید را تشکیل می دادند. در کنار اینها خائنین چون احسان الله خان و خالوقربان بودند که به جزئیات جنگل وقوف داشتند. آنها از رضاخان پول و درجه گرفته و به همراه چند هزار نیرو به ارتشی که برای سرکوبی جنگل می رفت پیوستند.

مقاومت جنگل در برابر سیل نیروها و تجهیزات دلیرانه بود ولی این رشادت ها کافی نبود. شهر رشت از دست جنگل خارج شد و جمهوری انقلابی گیلان از پا افتاد. شهرها یک به یک به تصرف آنها در آمد و بسیاری از یاران جنگل شهید و یا اسیر دست رضا خان شدند. کوه به کوه و جنگل به جنگل دنبال میرزاکوچک می گشتند. برای سرش جایزه گذاشته بودند.

میرزاکوچک یاران خود را پراکند تا بعد از مدتی دوباره آنها را در جایی دیگر گرد هم آورد. این تاکتیکی بود که در این سال ها در اوج فشار و سختی به کار می برد. خودش هم تک و تنها به سمت خلخال می رفت، جایی که از دست نیروهای مهاجم در امان باشد و بتواند دوباره یارانش را در آنجا گرد آورد.

کوه های سر به فلک کشیده ای که او باید می پیمود در ماه آذر مملو از برف بود. میرزاکوچک از راهپیمایی طولانی در برف بی حال شده بود. زانویش از فرط خستگی و سرما، سست شده بود. دیگر رمقی برای ادامه مسیر نداشت. به منطقه «گیلوان» که رسید دیگر نای راه رفتن برایش نماند. بعد از ساعت‌ها پیکر میرزاکوچک در حال احتضار توسط مردم منطقه پیدا شد.

خبر که در گیلان پخش شد نیروهای مهاجم خودشان را به جسد میرزاکوچک رساندند. آنها برای گرفتن جایزه از هم سبقت می گرفتند. سرِ سردار جنگل را از تن اش جدا کردند و برای رضا خان فرستادند.

با این اوصاف شعله نهضت جنگل خاموش شد ولی صفحه ای بر دفتر افتخارات روحانیت شیعه اضافه گشت.

 

.

http://www.rangeiman.ir/wp-content/uploads/2015/11/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-1.4.jpg

.

میرزاکوچک در زمان تحصیل در حوزه علمیه رشت

منبع: رنگ ایمان


کانال تلگرام شمال ما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *