اکبر اکسیر،



شمال ما: اکبر اکسیر را با شعرهای طنزش می‌شناسیم و جریانی که با عنوان «شعر فرانو» به راه انداخته است. کتاب‌های او در نمایشگاه بین‌المللی امسال با اقبال خوبی مواجه شد. همین موضوع مناسبتی است تا با او به گفت‌وگو بنشینی و از آخرین مجموعه‌اش «ما کو تا اونا شیم» بپرسیم. کتابی که سال پیش روانه  ویترین کتابفروشی‌ها شد. اکسیر در این گفت و گو از شعر فرانو و حلقه جوانان آستارا هم می‌گوید.

موفقیت‌هایی به برکت فهم مخاطب
اکبر اکسیر درباره وضعیت فروش کتاب‌هایش در نمایشگاه کتاب امسال به همشهری گفت: خوشبختانه امسال کتاب‌هایم در نمایشگاه حضور موفقی داشتند و چاپ دهم «زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند» بعد از مدت‌ها دوباره چاپ و عرضه شد. آمار فروش خوب این کتاب‌ها برای من این پیغام را به همراه داشت که مخاطب امروز، طنز را با مفهوم مطلقش می‌شناسد و تفکر و اندیشه‌ پس زمینه‌ طنز را ارج می‌‎نهد.
این شاعر درباره آخرین مجموعه‌اش افزود: «ما کو تا اونا شیم» ششمین مجموعه شعر من است و مثل تمام کتاب‌های دیگرم موضوعی طنز دارد و از زبان کسی روایت می‌شود که به آن «کودک درون» می‌گوییم. من اجازه نداده‌ام که این کودک، رشد کند و همیشه در قالب بچه در شعر حاضر می‌شود؛ با همان شیطنت بچه‌های ۵-۴ ساله سرک می‌کشد و همه چیز را به هم می‌ریزد تا در این میان منِ شاعر سوژه‌هایم را شکار کنم.
زبانی که در شعرهایم به کار می‌برم به راحتی در دل مخاطب نشسته و همذات‌پنداری او را جلب کرده است. اینکه کودکی ۵ ساله این عبارات سنگین را به کار ببرد شاید در نگاه نخست خنده‌دار به نظر برسد، اما متوجه می‌شویم که یک پس زمینه اجتماعی در این نوع رفتار وجود دارد که آن را از فکاهه و هزل و هجو مبرا می‌کند.

خاستگاه شعر فرانو
اکسیر درباره‌ ظهور جریان شعر فرانو و ضرورت آن به همشهری توضیح می‌دهد: در دهه ۸۰ نیاز به این گونه شعر احساس شد. این روزها که مجموعه‌های شعری جوانان را می‌خوانم، مطمئن می‌شوم که تلاش‌ها در این راه بی‌ثمر نبوده و جوانان پرشوری آمده‌اند که به شعر فرانو علاقه دارند. البته من خاستگاه شعر فرانو را در دهه ۷۰ می‌دانم که در واقع از خاکستر شعر دهه ۷۰ سربرآورده است. دهه ۷۰ جسارت‌ها و تجربه‌های گوناگونی را از سوی جوانان شاعر شاهد بودیم و مضامین بسیاری به شعر ورود پیدا کردند که در نتیجه، نوعی از شعر ملموس با پس زمینه طنز روی کارآمد.
وی اضافه می‌کند: جوانانی که قالب شعر سپید را تنگ دیدند، دست به تجربه در حوزه شعر فرانو زدند اما چون اتاق فکر نداشتند و مدیریت نشدند، در پایان همان دهه از یاد رفتند.
من از تمام خصوصیات و ویژگی‌های خوب این دهه استفاده کردم و بعد از ۱۰ سال مرخصی از شعر و خالی کردن ذهن از وزن و عروض و قافیه و موسیقی و تمام ابزارهای شعر کلاسیک، به نوعی از شعر رسیدم که می‌توانم با کلمات پیش پا افتاده، حرف‌های شاعرانه بزنم.
این شاعر فرانو درباره آغاز نوشتار شعرهای طنز خود می‌گوید: در آغاز دهه ۸۰ با کتاب «بفرمایید بنشینید صندلی عزیز» این نوع شعر را به جامعه ادبی معرفی کردم و اسمش را هم گذاشتم «فرانو».
البته فرانو نه به معنای پست مدرن، بلکه به این معنا که هر وقت این شعرها را بخوانید نو هستند؛‍‍ چراکه به انسان و مسائل محیط‌زیستی‌وابسته اند و در حقیقت بنیادهای ثابت هستی را شامل می‌شوند. محیط‌زیست و درگیری‌های انسان معاصر همیشه برایم جالب بوده‌اند. در این شعرها از هیچ چیزی کپی نکرده‌ام. منتقدین بزرگی این گونه از شعر را با فوتوریسم مقایسه کردند، اما معلوم شد که این‌طور نیست. مولفه‌های گوناگون و مسائل زیبایی‌شناختی در این جریان دخالت داشتند و این‌طور نبود که در عرض یک شب به این زبان رسیده باشم. البته در دهه ۶۰ به نوعی از شعر کوتاه طنز دست پیدا کردم، اما فراگیر نشد. در دهه ۸۰ «زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند» جایزه ۱۰ سال طنز ایران را گرفت و به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.

حلقه جوانان شعر آستارا
اکسیر درباره حلقه شاعران جوان شعر آستارا نیز می‌گوید: همه‌ این اتفاقات باعث شد تا در کنار شاعران دیگری که در آستارا هستند، فعالیت‌هایی را پی بگیریم. از آن شاعران می‌توان زنده‌یاد منصور بنی‌مجیدی، از جوان‌ترها به داود ملک‌زاده، آرش نصرت‌اللهی، افشین خدامرد، شهرام پوررستم و افرادی چون کروب رضایی یا حمیدرضا اقبالدوست از آستارا را نام برد. این حرکت بدون هیچ تبلیغی به نقاط دیگر کشور هم صادر شد.
او درباره‌ دستاوردهای فنی خود در شعر فرانو نیز این گونه توضیح داد: یکی از کارهایی که در این شعر کردم دوری از ضمیر دوم شخص مونث (تو) بود. این «تو» که در شعر عاشقانه ما حضور داشت یک رندبازی شاعرانه را به همراه دارد. در واقع همه با این «تو» در فراخوان‌های دولتی و غیر دولتی صاحب ارج و احترام می‌شدند.
نخستین کاری که کردم این «تو» را برداشتم و گفتم اگر از یاری حرف می‌زنیم باید مرجعش مشخص بشود. من از جمله کسانی هستم که از نام همسرم «ملیحه» در شعر استفاده کرده‌ام. طوری که «ملیحه» اکنون از معروف‌ترین نام های شعر معاصر ماست، به قول دوستان حتی از نام من هم معروف‌تر است!

شعر فرانو  و نیما
وی ادامه داد: همه این اتفاقات پاسخ صداقت است. چراکه شعر امروز جای شعار نیست، در واقع مفتخرم که توانسته‌ام که از شعر امروز تریبون‌زدایی کنم. معتقدم که شعر فرانو می‌تواند دقت ما را به محیط‌زیست و اشیا جلب کند؛ چراکه همان‌طور که نیما می‌گوید اشیا، معلم ما هستند و خود اوست که می‌گوید من رودخانه‌ای هستم که می‌شود از هر کجای آن آب برداشت؛ فرانو به فراخور خود از رود نیما آب برداشته است.
اکسیر در پایان با اشاره به اهمیت طنز در زمانه ما بیان می‌کند: طنز در زمان حاضر پاسخ خوبی از مخاطبانش گرفته است، چراکه اهمیت آن درک شده است. برای بازنمایی عیب‌ها و محدودیت‌های انسان، طنز همیشه راهگشا بوده و هست. امیدوارم که جامعه طنز طلب ما، مسئولان طنزپذیری هم داشته باشد و در گسترش آن طنزپردازان را یاری دهند. وقتی بسیاری از ما به اتفاقات یک سریال می‌خندیم یعنی این درد واگیردار است؛ باید به مداوای آن فکر کنیم نه اینکه صورت مسأله را پاک کنیم.
شعری منتشر نشده از اکبر اکسیر
«نوه‌ی مجازی»
حدیث هر وقت می‌رسید
خانه زیر و رو می‌شد
کفش و لباس ملیحه را می‌پوشید
مرا سوار می‌شد
با عمو عیسا کشتی می‌گرفت
به متانت می‌گفت: «متان!»
دیشب که آمد
نه حرف زد، نه خندید، نه شلوغ کرد
از عرفان پرسیدم: «حدیث تب دارد؟»
سمانه گفت: «نه، تبلت دارد!»

 

 

منبع: همشهری؛ رئوف عاشوری


کانال تلگرام شمال ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *