شمال ما: نزدیک به ۱۱۰۰ سال پیش، اعراب آن روزگار، مسحور گل صورتی رنگ و عطری ایرانی شدند و آن را با خود به اروپا بردند و حالا جهانی مستِ بوی ناب‌ترین عطر طبیعی ایران است؛ عطری برخاسته از دامنه‌های شمال تا جنوب ایران، از میمند تا ارومیه، از کاشان تا مهریز.

عطر گل محمدی، گونه‌ای از رز است که در خاک ایران ریشه دارد و قد می‌کشد و عطرش از شرق تا غرب به همه جا می‌رسد.

گلاب قمصر با بالاترین درجه خلوص میان گلاب‌های ایرانی، مدت‌هاست که سالی دوبار به مکه می‌رود و خانه خدا را معطر می‌کند. گران‌ترین و مرغوب‌ترین عطرهای فرانسوی را نیز از همین گلاب تهیه می‌کنند. آوازه گلاب ایرانی هر سال هزاران مسافر مشتاق را از نیمه اردیبهشت تا اواخرخردادماه به گلزارهای قمصر و دیگر شهرهای پرورش دهنده گل محمدی می‌کشاند. گردشگران این گلزارها، به دیدن مردمی می‌روند که عطر گل محمدی در همه زند‌گی‌شان پیچیده و با غم‌هاو شادی‌هایشان، عجین شده است. این گل چنان در زندگی‌شان نقش دارد که حتی کودکان گرمازده‌شان را هم با گل درمان می‌کنند؛ از گلبرگ‌های صورتی رنگ گل محمدی تپه‌ای می‌سازند و کودک را عریان کرده و روی آن می‌خوابانند تا همه پوستش زیر رنگ صورتی گم شود و به این شکل دردش درمان شود.

چشم که باز می‌کند، هوا هنوز تاریک است؛ نسیم خنک بامدادی تنش را مور مور می‌کند، اما درنگ نمی‌کند و پای حوض می‌رود تا وضو بگیرد. اندکی بعد، صدای موذن در کوچه پس‌کوچه‌ها طنین می‌اندازد و قمصر را بیدار می‌کند. از نیمه‌های اردیبهشت ماه تا اواخر خردادماه، اهالی قمصر نماز صبح را که خواندند، زمزمه کنان صلوات می‌فرستند و راهی گلزارهایشان می‌شوند. باید پیش از آنکه آفتاب بهاری روی سر گلزارها عمود شود، همه گل‌های صورتی و معطر محمدی را چیده باشند.
صدای موتور سیکلت های راهی گلزار، سکوت کوچه‌ها را می‌شکند و از یک روز خوشِ گل چینی در نیمه دوم بهار خبر می‌دهد. پیاده‌ها نیز دستمال به کمر بسته و به گلزار می‌روند. سپیده وقتی اندک نورش را روی سر شهر بپاشد، هیاهوی قمصری‌ها از گلزارها به گوش می‌رسد و صدای صلوات‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود.

.

.

 

دو قدم مانده به صبح: برای دیدن گل چین‌ها، گلابگیران و گلزارهایشان شال و کلاه می‌کنیم و پیش از سپیده صبح، راهی قمصر می‌شویم. از تابلوی کاشان هم می‌گذریم و راه را ادامه می‌دهیم تا ۵ کیلومتر آن طرف‌تر، تابلویی سفید رنگ ما را به جاده‌ای ببرد که شهری دارد پر از گل و گلاب به نام قمصر.
هرچه نزدیک تر می‌شویم، درخت‌ها بلندتر، گل‌ها بیشتر و هوا خنک تر می‌شود. قمصر ۴۵ سال است که شهر شده است، اما حال و هوایش بیشتر به روستاهای آباد و سرسبز می‌ماند؛ گرچه گلابش سال‌هاست جهانی شده، اما حال و هوای آن هنوز ایرانی است؛ همنشین قرآن و سجاده و همراه با ترمه و حلوا و شیرینی.
به قمصر که می‌رسیم، باید ماشین را پارک کنیم و پای پیاده به دیدار گلزار و جمعیت خوشبویش برویم؛ شیب زمین، ما را به سمت پایین می‌راند تا وقتی پای گلزار می‌رسیم، نفس نفس زنان عطر گل های محمدی را وارد ریه‌هایمان کرده باشیم. گلزار، بسیار شلوغ است. جماعتی دستمال به کمر، کنار هم دستمال‌ها را دامن کرده‌اند. با یک دست، دامن را گرفته و با دست دیگر، گل می‌چینند. سلام می‌کنیم وپا به گلزار می‌گذاریم. گل‌های تازه شکفته را میان دو انگشت اشاره و سبابه می‌گیرند و از شاخه جدا می‌کنند تا به خیل گل‌های در دامنشان بپیوندد. اینجا عطر گل تمام شامه را تصاحب می‌کند، اما ورود گل‌ها و اسانس های مصنوعی به بازار، گل و گلاب قمصر را از رونق انداخته است.

زمزمه در گلزار: فصل شکفتن غنچه‌های محمدی از نیمه بهار شروع می‌شود که هوا بین خنکا و گرمای تابستانی رو به گرمی می‌رود. روزهای گل چینی و گلابگیری، بسیاری از مردم، از هر جای ایران و حتی دنیا برای تماشا و تنفس با عطر گل محمدی به قمصر می‌آیند. هر چند مردم قمصر به حضور غریبه‌ها و مسافران عادت دارند، اما گلزارهایش به حضور غریبه‌ها‌ و دست‌های بیگانه برای چیدن عات ندارند. قدم زدن در گلزار روشی دارد که هر غریبه‌ای آن را نمی‌داند. قمصری‌ها مراقبند مبادا گلی زیر پا بیفتد و چشم نبیند و با پا لگدمال شود. آنها معتقدند گل محمدی از عرق جبین پیامبر اکرم «ص» روییده است؛ شاید برای همین در گلزارها، بیش از هر چیز صدا و زمزمه صلوات شنیده می‌شود.
دامن‌های گل در کیسه‌های بزرگ‌تر خالی می‌شوند و دوباره پر؛ آنقدر که هیچ گل شکفته‌ای جا نمانده باشد و تیزی تیغ آفتاب را بالای سر نبیند. بعد از گل‌چینی هر گلزار، همه جمع می‌شوندو به گلزاری دیگر می‌روند.
زنان قمصری علاوه بر فرشبافی و کار فلاحت در مزرعه، اردیبهشت که برسد، از سحر تا قبل از ظهر برای گل چینی به گلزار می‌آیند و باقی روز را جوز قندی درست می‌کنند. جوزقند، نوعی شیرینی است که آن را با اَلگ (میوه ای شبیه هلو) و مخلوطی از بادام، گردو و آرد می‌پزند و به شکل حلقه‌ای گرد جلوی مهمان می‌گذارند. قمصری‌ها به آفت گل محمدی هم جوز قند می‌گویند و این آفت اگر پای بوته گل بنشیند، آن را بی‌گل و برگش می‌کند.
در بلغارستان شهری است به نام «کازانلک»، عده‌ای می‌گویند سربازان اسکندر مقدونی قلمه‌های گل محمدی را از ایران به بلغارستان برده‌اند تا بالکان برای خود یک کاشان داشته باشد؛ شهری با گلزار و گل و گل‌چین که گل چین‌هایش با لباس‌های یکدست و یکرنگ و سبد سبد، گل می‌چینند و منتظر انتخاب ملکه گل می‌مانند، اما با این همه، عطر گل‌های قمصر را هیچ گلی ندارد.

هنگامه عطر و آتش! عطر گلزارهای قمصر به کوچه و خیابان هم آمده و شهر را پر کرده است. کیسه‌های بزرگ گل‌های محمدی را کنار هم چیده‌اند تا به نوبت، بر دوش مردها و زین موتورها راهی کارگاه گلابگیری ‌شوند؛ آن وقت، کیسه‌های گل، سراشیبی جاده را بالا می‌روند تا در گلابگیری روی صفحه باسکول بنشینند. چشم گل چین و گلابگیر، همراه با شاخص وزنه، چپ و راست می‌رود تا درمیانه بایستد. رقم باسکول را در دفتر ثبت می‌کنند و کیسه های گل را به انبار می‌برند. سپس تپه‌های گل را روی پارچه‌های گسترده پهن می‌کنند تا قرمزها خشک ‌شوند و صورتی‌ها راهی گلابگیری.
عطرپر هیاهوی گلاب می‌گوید که گلابگیری همین نزدیکی است،؛ چهار دیواری ساده و پر روزن. وارد هوای سنگین کارگاه می‌شویم که چهار دیگ سنتی، چهار تغار، چهار لوله آلومینیومی و هزاران ظرف گلاب دارد و یک جوی آب روان و دو جوان گلابگیر. اینجا همه مشغولند؛ آتش زبانه می‌کشد، گل‌های محمدی در آب بالا و پایین می‌روند و می‌جوشند؛ لوله‌های آلومینیومی حجم پر حرارت بخار را به پارچ می‌رسانند؛ آنگاه بخار آغشته به عطر، بر سینه سرد پارچ می‌نشیند و پایین می‌لغزد؛ آب سرد چشمه، تن رسوب گرفته پارچ را خنک کرده است. ظرف‌های گلاب را هم نام و نشان می‌کنند؛ گلاب خوب، تلخ است و بوی پختگی و ترشیدگی نمی‌دهد. تفاله گل را بنگل می‌نامند و به کار دام و باغ و اجاق می‌آید. گلاب خوب، اما تفاله ندارد. گلاب که ناب باشد، ناخالصی را بر نمی‌تابد، اگر چیزی هم به آن اضافه کنند، کدر می‌شود. گلاب خوب، گران است و کمیاب. گلاب سبک، گلاب کم گل است و گلاب سنگین، گلاب پر گل؛ گلاب هرچه سنگین تر باشد، تلخ تر و کم بوتر است؛ تلخ به خاطر چیده شدن و جوشیدن میلیون‌ها گل تازه شکفته و کم بو تا بوی خوش دردل گلاب بماند و به وقت طبخ و استفاده، عطرافشانی کند. گلاب دو آتشه، سنگین‌ترین و کمیاب ترین نوع گلاب است. گلاب دو آتشه گل فراوان می‌خواهد و گلاب و حرارت یکنواخت. گلاب خوب، حاصل جدال چهار ساعته آتش و گل و آب است و گلاب دو آتشه، حاصل جوش و خروش هشت ساعته آتش است و گل و گلاب.

کیمیای معطر: قمصر را با تمام گل‌های محمدی و محله‌ها و گلزارهایش ترک می‌کنیم، اما گل و گلاب رهایمان نمی‌کنند. مدام بر زبان می‌آیند و کاممان را عطرآگین می‌کنند و لبخند بر لب می‌نشانند. عطر گلاب که رهایمان کند، یاد ریشه گل محمدی‌ می‌افتیم که از تیره رزهاست و غیر ایرانی‌ها با نام «داماکا رز» آن را می‌شناسند. گل محمدی ۳۲ گلبرگ دارد و ۱۰۰پرچم. از همین گل، ۳۰ درصد گلاب ایران به روش صنعتی و بقیه به روش سنتی تولید می‌شود.
شنیده و خوانده‌ایم که ایرانی‌ها گل محمدی را در عهد ملکشاه سلجوقی به داماسکوس – دمشق امروزی- برده اندو مهد آن ایران است؛ که گردش مالی گل محمدی در ایران با هزاران هکتار گلزار، ۲۲ میلیارد تومان است و در بلغارستان با ۲ هزار هکتار، ۹۵ میلیون دلار؛ که عطر گل محمدی، اسانس معروف‌ترین عطرهای فرانسه است؛ که ۴۰ درصد گلاب ایران را ایرانی ها مصرف می‌کنند و بقیه به کشورهای حوزه خلیج فارس، لبنان، آلمان، ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، سوئیس، برزیل و پرتغال صادر می‌شود؛ یاد گلاب اگر کنیم، به درمانگری‌هایش نیز باید فکر کنیم که گلاب، دوای یبوست و اسهال و رماتیسم و گلو درد است و تقویت کننده قلب و اعصاب و معده و ضد افسردگی و ضد ویروس و ضد اسپاسم است که حتی بوییدن گل محمدی هم سبب نشاط و آرامش می‌شود!

جان کلام اینکه اصفهان و کرمان و یزد و کرمانشاه و فارس و آذربایجان شرقی و تازگی‌ها مازندران هم گلزارهای وسیع گل محمدی دارند و شهر قمصر در قرن یک و دو هجری، در امامزاده‌اش گلاب‌پاش نیز داشته است.

 

منبع: روزنامه توریسم


کانال تلگرام شمال ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *